۱۴۰۵ مرداد ۲۳, جمعه

شلاق در جمهوری اسلامی نقض ماده ۵ اعلامیه حقوق بشر

شلاق مجازاتی بی‌رحمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز است که طبق قوانین بین‌المللی به‌طور قاطع ممنوع شده است.
با این حال، جمهوری اسلامی سال‌هاست از شلاق استفاده می‌کند؛ نه‌تنها برای جرایم عادی، بلکه به‌عنوان ابزاری قضایی برای سرکوب معترضان، زندانیان سیاسی، زنان، هنرمندان و مدافعان حقوق بشر؛ ابزاری که هدف آن نه‌فقط وارد کردن درد جسمانی، بلکه تحقیر، ساکت کردن و بازداشتن افراد از مخالفت و اعتراض در آینده است.
بنیاد برومند پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» دست‌کم ۱۷۳ مورد مجازات شلاق مرتبط با اعتراضات را ثبت کرده است و در پی اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نیز در حال مستندسازی همین الگوست.
از آنجا که روند رسیدگی قضایی شفاف نیست و بسیاری از قربانیان و بازماندگان تمایلی به گزارش چنین مجازات عمیقاً تحقیرآمیزی ندارند.
مستندسازی ابعاد واقعی استفاده دستگاه قضایی از شلاق همچنان دشوار است. با این حال، این کار برای آشکار کردن الگوهای سرکوب حکومت، حفظ شواهد برای پاسخ‌گو کردن عاملان و به چالش کشیدن استفاده جمهوری اسلامی از شکنجه، اهمیت حیاتی دارد.
مجازات شلاق مصداق بارز شکنجه و رفتارهای بی‌رحمانه است و ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر را نقض می‌کند. این ماده صراحتاً اعلام می‌دارد: (هیچ‌کس نباید تحت شکنجه یا رفتار یا مجازات ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز قرار گیرد).

امیر پالوانه

۱۴۰۵ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

مجتبی خامنه‌ای کجاست؟

وقتی رهبر دیده و شنیده نمی‌شود، چه کسی به نام او حکومت می‌کند؟
مسئله دیگر فقط این نیست که «مجتبی خامنه‌ای کجاست؟» مسئله این است که در غیاب هرگونه حضور عمومی و قابل راستی‌آزمایی از کسی که رهبر جمهوری اسلامی معرفی شده، چه کسانی به نام او قدرت اعمال می‌کنند؟
از زمان کشته‌شدن علی خامنه‌ای تاکنون، هیچ صدا یا تصویر قابل راستی‌آزمایی از مجتبی خامنه‌ای منتشر نشده است. حتی وقتی وب‌سایت منتسب به دفتر او از «دیدار و گفت‌وگو» با مسعود پزشکیان خبر می‌دهد، تصویری، صدایی یا ویدیویی از این دیدار ارائه نمی‌شود. بنابراین پرسش‌ها کاملاً سیاسی و عمومی‌اند: آیا مجتبی خامنه‌ای زنده است؟ اگر زنده است، در چه وضعیتی قرار دارد؟ آیا توان سخن‌گفتن، حرکت‌کردن و مهم‌تر از همه، تصمیم‌گیری مستقل را دارد؟
این پرسش‌ها زمانی جدی‌تر می‌شوند که هم‌زمان احکام و انتصاب‌هایی به نام او منتشر می‌شود.
حکمی به نام مجتبی خامنه‌ای، حسین طائب را در رأس بسیج قرار می‌دهد و از گسترش شبکه اطلاعات مردمی، استفاده از فناوری برای مقابله «مردم‌پایه» با دشمن، توسعه گروه‌های جهادی و حتی ترویج فرهنگ بسیجی در سراسر جهان سخن می‌گوید و از سوی دیگر، محسن رضایی با حکمی منسوب به او نماینده رهبر در شورای عالی امنیت ملی می‌شود و سپس به دبیری همین شورا می‌رسد.
در نتیجه سؤال فقط «رهبر کجاست؟» نیست؛ چه کسی این احکام را می‌نویسد؟ چه کسی تصمیم می‌گیرد؟ چه کسی تعیین می‌کند چه فردی حذف و چه فردی منصوب شود؟
اینجاست که غیبت رهبر می‌تواند ساختار قدرت را به وضعیتی شبیه یک شبکه بسته و غیرشفاف سوق دهد: نام رهبر وجود دارد، فرمان وجود دارد و دستگاه سرکوب به کار خود ادامه می‌دهد، اما خودِ منشأ فرمان از دسترس عمومی خارج است.
در چنین ساختاری، کسانی که به دفتر رهبر، نهادهای نظامی و امنیتی و مسیر تولید و انتشار «فرامین» دسترسی دارند، عملاً قدرتی عظیم پیدا می‌کنند؛ زیرا می‌توانند تصمیم خود را پشت اقتدار فردی پنهان کنند که جامعه حتی امکان دیدن و شنیدن او را ندارد.
در همین فضا، جابه‌جایی چهره‌های امنیتی و نظامی و تشدید رقابت در بالای هرم قدرت معنای دیگری پیدا می‌کند. هر جناحی که بتواند خود را به «نظر رهبر» نزدیک‌تر معرفی کند، ابزار قدرتمندی برای حذف رقبا در اختیار دارد. بنابراین باید پرسید: چه کسانی از غیبت مجتبی خامنه‌ای سود می‌برند؟
این مسئله مستقیماً به زندگی مردم مربوط است و هزینه سیاست خارجی تهاجمی، گسترش نیروهای وابسته در خارج از کشور، دستگاه امنیتی و سرکوب داخلی را نه کسانی که پشت درهای بسته تصمیم می‌گیرند، بلکه مردم با فقر، ناامنی، جنگ، زندان و جان خود می‌پردازند؛ مردمی که نه در تصمیم‌گیری مشارکت دارند و نه حتی می‌دانند تصمیم‌گیرنده واقعی کیست.
ادبیات مقاومت مدنی یک نکته مهم را یادآوری می‌کند: قدرت سیاسی فقط در رأس هرم تولید نمی‌شود؛ برای ادامه حیات به همکاری و اطاعت شبکه بزرگی از نهادها و انسان‌ها نیاز دارد.
هنگامی که بخش بزرگی از جامعه مشروعیت فرمان را زیر سؤال ببرد و از اطاعت داوطلبانه فاصله بگیرد، حفظ قدرت برای حکومت دشوارتر می‌شود.
حکومت‌های اقتدارگرا نیز دقیقاً به همین دلیل به فرمانبرداری گسترده جامعه وابستگی زیادی دارند.
پس «مجتبی خامنه‌ای کجاست؟» می‌تواند چیزی فراتر از یک هشتگ باشد. این سؤال را می‌توان از هر مقام حکومتی پرسید؛ از رسانه‌هایی که احکام منسوب به او را منتشر می‌کنند؛ از نمایندگان مجلس خبرگانی که او را انتخاب کرده‌اند؛ و از حامیان حکومتی که می‌گویند از «رهبر» تبعیت می‌کنند.
رهبرتان کجاست؟ آخرین تصویر و صدای قابل راستی‌آزمایی او کجاست؟ چه کسی احکام او را صادر می‌کند؟ و چه کسی امروز واقعاً بر ایران حکومت می‌کند؟
قدرت غیرشفاف از سکوت و عادی‌شدن ابهام سود می‌برد. تبدیل همین پرسش‌های ساده به مطالبه‌ای عمومی می‌تواند نخستین گام برای برهم‌زدن این عادی‌شدن باشد.
مجتبی خامنه‌ای کجاست؟
چه کسی به نام او تصمیم می‌گیرد؟
و چه کسانی از غیبت او سود می‌برند؟
امیرپالوانه

۱۴۰۵ مرداد ۱۴, چهارشنبه

شاخص تورم و فقر و فلاکت در تیرماه ۱۴۰۵

شاخص فلاکت کشور در تیرماه ۱۴۰۵ به حدود ۹۶٪ رسیده است. در این بازه زمانی، استان ایلام با شاخص ۱۲۰.۶٪ بیشترین سطح فلاکت را ثبت کرده و پس از آن استان های لرستان با ۱۱۸.۹٪، کردستان ۱۱۷٪، کرمانشاه ۱۱۶٪ و هرمزگان با ۱۱۵.۹٪ قرار دارند. در مقابل، تهران با شاخص ۸۳.۵٪ پایین‌ترین میزان شاخص فلاکت را در میان استان‌های کشور داشته است.
افزایش نرخ تورم به‌عنوان عامل اصلی رشد شاخص فلاکت بوده و نرخ بیکاری نیز در برخی استان‌ها به تشدید فشار اقتصادی بر معیشت شهروندان انجامیده است. همچنین، شمار استان‌هایی که شاخص فلاکت آنها از ۱۰۰٪ عبور کرده از ۱۳ استان در بهار ۱۴۰۵ به ۱۹ استان در تیرماه امسال افزایش یافته که نشان‌ دهنده گسترش دامنه فشارهای اقتصادی در مناطق مختلف کشور است./ تجارت نیوز

شاخص فلاکت یکی از شاخص‌های اقتصادی است که از مجموع نرخ تورم و نرخ بیکاری محاسبه و برای سنجش میزان فشار اقتصادی بر شهروندان به کار می‌رود. افزایش این شاخص معمولاً بیانگر کاهش قدرت خرید، دشوارتر شدن شرایط معیشتی و افزایش فشار اقتصادی بر خانوارها در کشور است.
امیر پالوانه

پست های ویژه

مرز میان گفت‌وگوی آزاد و نفرت‌پراکنی از نگاه حقوق بشر؛ و نقض آن در ایران

آزادی بیان یکی از پایه‌های اساسی یک جامعه آزاد و دموکراتیک است؛ اما این آزادی، مانند بسیاری از حقوق بنیادین، در نظام حقوق بشر مط...

پست های پرطرفدار