۱۴۰۵ شهریور ۲۵, چهارشنبه

آیا حقوق بشر یک نهاد اجتماعی است؟ بررسی جایگاه حقوق بشر در برابر پنج نهاد اصلی جامعه

 


آیا حقوق بشر یک نهاد اجتماعی است؟ بررسی جایگاه حقوق بشر در برابر پنج نهاد اصلی جامعه؟

سوال اول:

اگر حقوق بشر را یک «نهاد فرابخشی و تنظیم‌کننده» بدانیم، منشأ مشروعیت آن چیست؟ آیا این مشروعیت از حقوق طبیعی و فلسفه اخلاق ناشی می‌شود، از اراده دولت‌ها در حقوق بین‌الملل، یا از پذیرش اجتماعی و تحول تاریخی جوامع؟ در صورت تعارض میان این منابع، کدام‌یک باید ملاک قرار گیرد؟

سوال دوم:

اگر حقوق بشر خود یک نهاد اجتماعی محسوب شود، چه سازوکاری برای نظارت و پاسخ‌گویی آن وجود دارد؟ به بیان دیگر، چه نهادی تعیین می‌کند که تفسیرهای مختلف از حقوق بشر دچار سوگیری سیاسی یا فرهنگی نشده‌اند و خودِ این نهاد بر چه اساسی ارزیابی می‌شود؟

پاسخ سوال اول: در ادبیات حقوقی و فلسفه سیاسی، سه نظریه اصلی درباره منشأ مشروعیت حقوق بشر وجود دارد.

۱. نظریه حقوق طبیعی (Natural Rights) : که قدیمی‌ترین دیدگاه، نظریه حقوق طبیعی است و بر اساس این نظریه، انسان صرفاً به دلیل انسان بودن دارای حقوق است و این حقوق را هیچ دولت یا حکومتی ایجاد نمی‌کند، بلکه دولت فقط باید آنها را به رسمیت بشناسد در این خصوص اندیشمندانی مانند جان لاک ، هوگو گروسیوس ، ایمانوئل کانت از مهم‌ترین مدافعان این دیدگاه هستند و آنها معتقد بودند انسان صرفاً به دلیل انسان بودن دارای حقوق ذاتی است. دولت‌ها این حقوق را ایجاد نمی‌کنند، بلکه فقط باید آنها را به رسمیت بشناسند و همین اندیشه در مقدمه اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز دیده می‌شود که «کرامت ذاتی انسان» را مبنای حقوق بشر معرفی می‌کند و اعلامیه جهانی حقوق بشر نیز دقیقاً با همین منطق آغاز می‌شود و کرامت ذاتی انسان را مبنای حقوق بشر می‌داند؛ یعنی حقوق بشر را موهبتی از سوی دولت‌ها نمی‌شمارد، بلکه آن را ذاتی انسان می‌داند.

۲. نظریه اثبات‌گرایی حقوقی (Legal Positivism): که طبق این نظریه هیچ حقی بدون قانون وجود ندارد و بر اساس این دیدگاه، حقوق بشر زمانی الزام‌آور می‌شود که دولت‌ها آن را در قانون اساسی یا معاهدات بین‌المللی بپذیرند و اندیشمندانی مانند: جرمی بنتام ، هانس کلسن ، هربرت هارت نمایندگان این مکتب هستند و معتقد بودند هیچ حقی بدون قانون الزام‌آور نیست. از این دیدگاه، حقوق بشر زمانی ضمانت اجرا پیدا می‌کند که دولت‌ها آن را در قوانین داخلی یا معاهدات بین‌المللی بپذیرند و از نگاه آنان، اگرچه حقوق بشر ارزش اخلاقی دارد، اما ضمانت اجرایی آن از تصویب قوانین ناشی می‌شود، نه از طبیعت انسان.

۳. نظریه جامعه‌شناختی : جامعه‌شناسان نگاه متفاوتی دارند و آنها معتقدند مشروعیت حقوق بشر نه صرفاً از فلسفه و نه فقط از قانون، بلکه از پذیرش گسترده اجتماعی حاصل می‌شود و وقتی اکثریت جامعه جهانی به این نتیجه برسند که شکنجه، برده‌داری، تبعیض نژادی یا نسل‌کشی غیرقابل قبول است، این ارزش‌ها به هنجارهای اجتماعی و سپس به قواعد حقوقی تبدیل می‌شوند.جامعه‌شناسان بر نقش هنجارهای اجتماعی تأکید می‌کنند. از نظر آنان، مشروعیت حقوق بشر تنها از فلسفه یا قانون ناشی نمی‌شود، بلکه نتیجه پذیرش تدریجی ارزش‌هایی مانند منع شکنجه، منع برده‌داری و برابری انسان‌ها در سطح جامعه جهانی است.بنابراین، بسیاری از پژوهشگران امروز معتقدند مشروعیت حقوق بشر بر سه پایه استوار است: کرامت ذاتی انسان، قوانین و معاهدات بین‌المللی ، پذیرش اجتماعی و فرهنگی.

جامعه‌شناسانی مانند: امیل دورکیم ، ماکس وبر ، به نقش هنجارهای اجتماعی در شکل‌گیری نهادها تأکید کرده‌اند.

پاسخ سوال دوم: این شاید مهم‌ترین چالش حقوق بشر در قرن بیست‌ویکم باشد و واقعیت این است که هیچ مرجع واحد جهانی وجود ندارد که آخرین تفسیر حقوق بشر را ارائه دهد و در عمل، چند سطح نظارت وجود دارد.

۱. دادگاه‌ها : در بسیاری از کشورها، دادگاه‌های قانون اساسی از حقوق بنیادین حمایت می‌کنند.

در سطح منطقه‌ای نیز دادگاه‌هایی مانند:

European Court of Human Rights

Inter-American Court of Human Rights

که بر اجرای کنوانسیون‌های حقوق بشری نظارت دارند.

۲. نهادهای سازمان ملل :

United Nations Human Rights Council

کمیته‌های تخصصی معاهدات ، گزارشگران ویژه ، اما این نهادها همیشه قدرت اجرایی مستقیم ندارند و بیشتر نقش نظارتی و توصیه‌ای ایفا می‌کنند.

۳. نهادهای ملی حقوق بشر : بسیاری از کشورها دارای کمیسیون‌های مستقل حقوق بشر هستند و برای آنکه این نهادها معتبر شناخته شوند باید معیارهای موسوم به اصول پاریس (Paris Principles) را رعایت کنند. از جمله: استقلال از دولت ، اختیار قانونی ، تکثرگرایی ، منابع مالی کافی ، اختیار تحقیق درباره نقض حقوق بشر.

۴. جامعه مدنی : سازمان‌های مردم‌نهاد، دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و افکار عمومی نیز نقش مهمی در نظارت بر اجرای حقوق بشر دارند. گاهی دولت‌ها از ادبیات حقوق بشر برای اعمال فشار سیاسی بر رقبای خود استفاده می‌کنند، در حالی که نسبت به نقض حقوق بشر توسط متحدانشان سکوت می‌کنند و این پدیده در علوم سیاسی با عنوان استانداردهای دوگانه (Double Standards) شناخته می‌شود و اما وجود این سوءاستفاده‌ها، اصل حقوق بشر را بی‌اعتبار نمی‌کند؛ همان‌گونه که سوءاستفاده از قانون، اصل قانون را از بین نمی‌برد.

آیا حقوق بشر یک نهاد اجتماعی است؟ یکی از پرسش‌های مهم در جامعه‌شناسی و فلسفه حقوق این است که آیا می‌توان حقوق بشر را در کنار نهادهای کلاسیک جامعه، مانند خانواده، آموزش، دین، اقتصاد و حکومت، به عنوان یک نهاد اجتماعی مستقل شناخت یا خیر؟

در جامعه‌شناسی کلاسیک، اندیشمندانی مانند امیل دورکیم و تالکوت پارسونز، نهادهای اجتماعی را ساختارهای پایداری می‌دانند که وظیفه پاسخ‌گویی به نیازهای اساسی جامعه را بر عهده دارند. خانواده مسئول بازتولید نسل و جامعه‌پذیری، آموزش مسئول انتقال دانش، دین مسئول پاسخ‌گویی به نیازهای معنوی، اقتصاد مسئول تولید و توزیع منابع، و حکومت مسئول حفظ نظم و امنیت است.

در این تقسیم‌بندی، حقوق بشر معمولاً در شمار نهادهای اصلی قرار نمی‌گیرد؛ زیرا مستقیماً کالا تولید نمی‌کند، آموزش نمی‌دهد یا حکومت نمی‌کند اما آیا این بدان معناست که حقوق بشر صرفاً یک ایده اخلاقی است؟

حقوق بشر؛ از یک ایده اخلاقی تا یک نهاد اجتماعی و برای آنکه پدیده‌ای «نهاد اجتماعی» محسوب شود، معمولاً باید چند ویژگی داشته باشد: مجموعه‌ای از هنجارهای پایدار - قواعد و قوانین مشخص - سازمان‌ها و ساختارهای اجرایی - تأثیر مستمر بر رفتار افراد - پاسخ‌گویی به یکی از نیازهای پایدار جامعه و حقوق بشر امروز تقریباً همه این ویژگی‌ها را داراست.

اعلامیه جهانی حقوق بشر (۱۹۴۸)، میثاق‌های بین‌المللی، دادگاه‌های حقوق بشر، کمیسیون‌های ملی حقوق بشر، سازمان‌های مردم‌نهاد، آموزش دانشگاهی و سازوکارهای نظارتی، همگی نشان می‌دهند که حقوق بشر دیگر صرفاً یک آرمان فلسفی نیست، بلکه به بخشی از ساختار نهادی جامعه جهانی تبدیل شده است و به همین دلیل بسیاری از اندیشمندان معاصر، حقوق بشر را نه یک نهاد کلاسیک، بلکه یک نهاد فرابخشی (Cross-cutting Institution) یا نهاد تنظیم‌کننده (Regulatory Institution) می‌دانند؛ نهادی که وظیفه آن نظارت هنجاری بر عملکرد سایر نهادهای اجتماعی است.

منشأ مشروعیت حقوق بشر چیست؟ یکی از بنیادی‌ترین مباحث فلسفه حقوق این است که حقوق بشر مشروعیت خود را از کجا به دست می‌آورد؟

یک پرسش مهم وجود دارد ، اگر حقوق بشر یک نهاد است، چه کسی بر آن نظارت می‌کند؟

واقعیت این است که هیچ مرجع واحد و معصومی برای تفسیر نهایی حقوق بشر وجود ندارد و نظارت بر اجرای حقوق بشر از طریق مجموعه‌ای از نهادها انجام می‌شود:

دادگاه‌های قانون اساسی کشورها؛ دادگاه‌های منطقه‌ای حقوق بشر؛ شورای حقوق بشر سازمان ملل؛ کمیته‌های نظارتی معاهدات؛ کمیسیون‌های ملی حقوق بشر که باید مطابق اصول پاریس (Paris Principles) مستقل باشند؛

سازمان‌های مردم‌نهاد، رسانه‌ها و دانشگاه‌ها و همین تعدد نهادها مانع تمرکز کامل قدرت در یک مرجع واحد می‌شود.

آیا حقوق بشر می‌تواند سیاسی شود؟ پاسخ کوتاه با ترکیب نظر شخصی، بله است.

بسیاری از استادان حقوق بین‌الملل و علوم سیاسی معتقدند که دولت‌ها گاهی از ادبیات حقوق بشر برای پیشبرد اهداف سیاسی خود استفاده می‌کنند؛ پدیده‌ای که در ادبیات علمی با عنوان استانداردهای دوگانه (Double Standards) شناخته می‌شود.

اما سوءاستفاده سیاسی از حقوق بشر، اصل حقوق بشر را بی‌اعتبار نمی‌کند؛ همان‌گونه که سوءاستفاده از قانون، اصل قانون را زیر سؤال نمی‌برد. راه مقابله با این خطر، تقویت استقلال نهادهای حقوق بشری، شفافیت، پاسخ‌گویی و نظارت عمومی است.

جمع‌بندی:

از دیدگاه جامعه‌شناسی کلاسیک، حقوق بشر در شمار پنج نهاد اصلی جامعه قرار نمی‌گیرد، زیرا مستقیماً یکی از کارکردهای بنیادین مانند تولید، آموزش یا حکومت را بر عهده ندارد و اما در جهان معاصر، با گسترش اسناد بین‌المللی، قوانین، دادگاه‌ها، نهادهای نظارتی و سازمان‌های مدنی، حقوق بشر بسیاری از ویژگی‌های یک نهاد اجتماعی را به دست آورده است و از این رو، دقیق‌تر آن است که حقوق بشر را نهادی فرابخشی و تنظیم‌کننده بدانیم؛ نهادی که مشروعیت آن بر کرامت ذاتی انسان، حقوق بین‌الملل و پذیرش اجتماعی استوار است و وظیفه آن تضمین آزادی، برابری و کرامت انسان‌ها در تمامی نهادهای جامعه است.

امیرپالوانه

۱۴۰۵ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

به یاد مهسا امینی _ (در چهارمین سالگرد مهسا امینی)

زن از میانِ قرن‌ها سکوت بلند شد؛
زندگی در رگ‌های خیابان دوید؛
و آزادی برای نخستین‌بار، شبیه رؤیا نبود؛ شبیه زنی بود که سایه‌اش از دیوارهای ترس بلندتر شده بود.
به سان ماه، در شبی که آسمان را خسوفی دیرپا فرا گرفته بود، به شهری آمد که سال‌ها بود تیرگی و غبار بر چهره‌اش نشسته بود.
طره‌ای از گیسوان مجعد و شبق گونش بر رخساره چون ماهش فرو افتاده بود؛ و شاید همین یک رشته گیسو برای آن همه ظلمت، زیادی نور داشت.
پاسداران شب، تاب تماشای ماه را نیاوردند.
دست بردند تا نور را خاموش کنند؛ و بر سیمای قمر، سیلی‌ای نشاندند که شب را در نیلی رخسارش جاودانه کرد.
ماه منیر خمید؛ چون هلالی نحیف، و سه روز در محاق ماند.
هر بامداد، خورشید سر برآورد و با ناله و زاری از او خواست دیدگانش را بگشاید.
ماه رخسار، فریاد عاشقان خویش را می‌شنید؛ صدای مادران را، صدای پدران را، و صدای هزاران انسانی را که نمی‌خواستند باور کنند ماه می‌تواند بمیرد.
اما رمقی برای پاسخ نداشت.
اهریمن زشت خو، پتک خویش را چنان بر فرق او کوفته بود که گویی می‌خواست نه یک تن، که خود امکان روشنایی را درهم بشکند.
و سرانجام ماه دانست که دیگر ماندن در ظلمت ممکن نیست.
آهی کشید، دست ابریشمینش را به دست خورشید سپرد و در آغوش او آرام گرفت.
خورشید، اما، آرام نگرفت.
از آن هم آغوشی، چنان در التهاب سوخت که دیگر تاب خویشتن داری نداشت.
خورشید شهریور، که روزهای پایانی تابستان را با ملایمت خزان سپری می‌کرد، ناگهان آتش نیمه مرداد را بر سر زمینیان فرو ریخت؛ و دل‌هایی را که سال‌ها از خوف یخ زده بودند، به هرم خویش گداخت.
آنگاه کمان برگرفت.
پیکانی از شراره رخ ماه ساخت و آن را به سوی زمین خاکستری رها کرد.
اما یک تیر بود و هزاران دل.
از هر خانه، از هر کوچه، از هر دانشگاه و خیابان، نوری برخاست؛ و تیر نخستین، در پرواز خویش هزاران بار تکثیر شد.
سپاهیان ظلمت، برای نخستین بار دریافتند که نور را می‌توان کشت، اما نمی‌توان کشتن نور را از یاد انسان‌ها برد.
و آن شب، نه ماه تنها بود، نه خورشید.
هزاران نور در آسمان و زمین برخاستند و غریو مردمانی که دیگر نمی‌خواستند در تاریکی زندگی کنند، در جهان پیچید:
زن ، زندگی ، آزادی

امیر پالوانه

۱۴۰۵ شهریور ۱۲, پنجشنبه

دین موروثی؛ آنچه علوم شناختی درباره شکل‌گیری باور می‌گوید

دین موروثی؛ آنچه علوم شناختی درباره شکل‌گیری باور می‌گوید
آیا آنچه «ایمان» می‌نامیم، انتخاب ماست یا میراث محیطی که در آن متولد شده‌ایم؟
اگر در عربستان سعودی به دنیا می‌آمدید، احتمال زیادی داشت که مسلمان باشید. اگر در تایلند متولد می‌شدید، احتمالاً بودایی بودید و اگر در خانواده‌ای مسیحی در ایتالیا، برزیل یا ایالات متحده متولد می‌شدید، احتمال مسیحی بودن شما بسیار بالا می‌رفت و این موضوع به معنای آن نیست که همه انسان‌ها دقیقاً همان دین خانواده یا جامعه خود را حفظ می‌کنند؛ اما یک واقعیت مهم را نشان می‌دهد: محیط تولد و خانواده، نقش بسیار قدرتمندی در شکل‌گیری باورهای دینی انسان دارند.
پرسش مهم از همین‌جا آغاز می‌شود:
اگر باور دینی ما پیش از آنکه توانایی تفکر انتقادی پیدا کنیم در ذهنمان شکل گرفته باشد، تا چه اندازه می‌توان آن را «انتخاب آگاهانه» نامید؟
کودک ابتدا باور نمی‌کند؛ جهان را یاد می‌گیرد:
انسان در سال‌های نخست زندگی، هنوز ابزارهای لازم برای ارزیابی انتقادی بسیاری از ادعاهای پیچیده را در اختیار ندارد. کودک به والدین، معلمان و افراد مورد اعتماد خود تکیه می‌کند و از طریق مشاهده، تکرار و آموزش، تصویری از جهان پیرامون خود می‌سازد.
برای یک کودک، خانواده نخستین مرجع شناخت جهان است و او زبان را از خانواده می‌آموزد، رفتار اجتماعی را از اطرافیان یاد می‌گیرد، بسیاری از ارزش‌های اخلاقی را از محیط دریافت می‌کند و درباره جهان نیز از همان منابع اولیه اطلاعات می‌گیرد و حال اگر کودکی هر روز شاهد نماز خواندن والدین خود باشد، احتمالاً نماز برای او بخشی طبیعی از زندگی خواهد بود. اگر در خانواده‌ای مسیحی بزرگ شود، ممکن است دعا، کلیسا و مفاهیمی مانند تثلیث برای او امری طبیعی باشد. اگر در خانواده‌ای بودایی رشد کند، مجموعه دیگری از مفاهیم و مناسک به همین شکل طبیعی و بدیهی به نظر خواهد رسید.
کودک معمولاً در این مرحله نمی‌گوید:
«من چند نظام اعتقادی را بررسی کردم و پس از مقایسه شواهد، این دین را انتخاب کردم.»
او هنوز در چنین موقعیتی نیست و او ابتدا جهانی را که اطرافیانش به او معرفی می‌کنند، به‌عنوان جهان طبیعی و آشنا می‌آموزد.
«برنامه‌ریزی فرهنگی»؛ اصطلاحی که باید با دقت به کار برد
برای توضیح این فرایند، در علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی از مفاهیمی مانند جامعه‌پذیری، انتقال فرهنگی و درونی‌سازی ارزش‌ها استفاده می‌شود.
گاهی این فرایند با عبارت «برنامه‌ریزی فرهنگی» یا Cultural Programming توصیف می‌شود؛ هرچند نباید آن را با یک اصطلاح علمی واحد و مورد اجماع در همه شاخه‌های علوم شناختی اشتباه گرفت.
آنچه شواهد علمی با اطمینان بیشتری نشان می‌دهد این است که فرهنگ، خانواده و محیط اجتماعی در شکل‌گیری باورها، هویت و جهان‌بینی انسان نقش بسیار مهمی دارند.
این موضوع فقط درباره دین نیست.
زبان مادری، آداب اجتماعی، بسیاری از ترجیحات غذایی، تصور ما از خوب و بد، شیوه برخورد با افراد دیگر و حتی برخی نگرش‌های سیاسی و اجتماعی، تا حد زیادی در فرایند جامعه‌پذیری شکل می‌گیرند.
اما دین در بسیاری از جوامع یک تفاوت مهم دارد:
باور دینی اغلب نه فقط به‌عنوان یک سنت خانوادگی، بلکه به‌عنوان حقیقتی مقدس و گاه غیرقابل‌تردید به کودک معرفی می‌شود و در نتیجه، پرسش درباره آن ممکن است از همان ابتدا با ترس، احساس گناه یا فشار اجتماعی همراه شود.
چرا باورهای دوران کودکی ماندگار می‌شوند؟
یکی از نکات مهم در شناخت انسان این است که باورها فقط مجموعه‌ای از اطلاعات نیستند و باورها با هویت، احساسات، روابط خانوادگی و تعلق اجتماعی پیوند می‌خورند.کودکی که از نخستین سال‌های زندگی به او گفته شده است «تو مسلمان هستی»، «تو مسیحی هستی» یا «تو بودایی هستی»، ممکن است با گذشت زمان این گزاره را نه به‌عنوان یک ادعای قابل بررسی، بلکه به‌عنوان بخشی از تعریف خود تجربه کند و در چنین شرایطی، زیر سؤال بردن باور ممکن است از نظر روانی شبیه زیر سؤال بردن خانواده، گذشته یا هویت فرد احساس شود و حال به همین دلیل است که تغییر باور دینی همیشه صرفاً نتیجه ارائه چند استدلال منطقی نیست و انسان ممکن است با اطلاعات جدید مواجه شود، اما هم‌زمان با شبکه‌ای از خاطرات، روابط عاطفی، هویت خانوادگی و اجتماعی و تجربه‌های شخصی نیز مواجه است.
یک آزمایش ذهنی ساده:
فرض کنیم دو کودک در یک روز و در دو نقطه مختلف جهان متولد شوند.کودک اول در خانواده‌ای مسلمان رشد می‌کند.از کودکی می‌شنود که اسلام دین حقیقی است، قرآن کتاب مقدس است و پیامبر اسلام فرستاده خداست و اما کودک دوم در خانواده‌ای مسیحی رشد می‌کند و حال او از والدین خود می‌آموزد که مسیحیت حقیقت دارد، کتاب مقدس مقدس است و عیسی مسیح جایگاه ویژه‌ای در نجات انسان دارد.
هر دو کودک در ابتدا به احتمال زیاد به خانواده خود اعتماد می‌کنند.
اکنون پرسش این است:
اگر هر دو کودک در شرایط کاملاً متفاوتی رشد کرده‌اند، چرا هر کدام باید باور خود را «حقیقت بدیهی» بدانند؟
این آزمایش ذهنی الزاماً ثابت نمی‌کند که هیچ دینی حقیقت ندارد.
اما یک نکته بسیار مهم را روشن می‌کند:
اینکه انسان به یک باور رسیده است، به‌تنهایی ثابت نمی‌کند که آن باور درست است و منشأ یک باور و حقیقت آن دو پرسش متفاوت‌اند.
تولد، حقیقت را تعیین نمی‌کند:
اگر فردی در خانواده‌ای مسلمان به دنیا بیاید و مسلمان شود، این موضوع به خودی خود اثبات نمی‌کند که اسلام درست است و همان‌طور که مسیحی بودن فردی که در یک خانواده مسیحی متولد شده، به‌تنهایی اثبات‌کننده حقیقت مسیحیت نیست.
این اصل درباره باورهای غیرمذهبی نیز صادق است و اینکه فردی در خانواده‌ای خاص با دیدگاه سیاسی مشخص بزرگ شده است، دلیل درستی آن دیدگاه نیست و منشأ یک باور، معیار سنجش حقیقت آن نیست و اگر بخواهیم درباره حقیقت یک ادعا داوری کنیم، باید بتوانیم آن را مستقل از محل تولد، خانواده و فشار اجتماعی بررسی کنیم.
اما آیا همه چیز صرفاً «تصادف» است؟
در اینجا باید از یک ساده‌سازی مهم نیز پرهیز کرد و نمی‌توان گفت که دین هر فرد فقط و فقط نتیجه جغرافیای تولد اوست.
انسان‌ها در طول زندگی تغییر می‌کنند. افراد می‌توانند درباره باورهای خانوادگی خود تحقیق کنند، آن‌ها را رد کنند، تغییر دهند یا حتی پس از سال‌ها دوباره به آن‌ها بازگردند.
افراد بسیاری از یک دین به دین دیگر گرویده‌اند و برخی نیز از دین فاصله گرفته یا به موضعی ندانم‌گرا یا بی‌دین رسیده‌اند و بنابراین، جغرافیای تولد سرنوشت قطعی انسان نیست.
اما می‌توان گفت: محیط تولد، احتمال اولیه و نقطه شروع باور را به‌شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد و همین موضوع برای بررسی مفهوم «انتخاب آزاد» اهمیت دارد.
آزادی وجدان؛ حق داشتن، نداشتن و تغییر باور:
از منظر حقوق بشر، مسئله اصلی این نیست که کدام دین درست است و حقوق بشر قرار نیست درباره حقیقت نهایی ادیان داوری کند و مسئله اساسی این است که انسان باید حق داشته باشد درباره باور خود آزادانه تصمیم بگیرد.
ماده ۱۸ اعلامیه جهانی حقوق بشر بر آزادی اندیشه، وجدان و دین تأکید می‌کند و این آزادی را شامل حق داشتن یک دین یا باور، تغییر آن و نیز آزادی ابراز آن در چارچوب حقوق بشر می‌داند.
این اصل یک پیام بنیادین دارد:
هیچ انسانی نباید صرفاً به دلیل دین یا بی‌دینی خود تحت اجبار، تبعیض یا مجازات قرار گیرد.
کودک ممکن است در خانواده‌ای مذهبی به دنیا بیاید؛ اما بزرگسال باید حق داشته باشد درباره باور خود بیندیشد.
ممکن است همان باور را حفظ کند.
ممکن است آن را تغییر دهد.
ممکن است دین دیگری را انتخاب کند.
یا ممکن است هیچ دینی را نپذیرد و همه این انتخاب‌ها بخشی از آزادی وجدان انسان هستند.
مشکل از جایی آغاز می‌شود که «میراث» تبدیل به «اجبار» می‌شود:
داشتن دین موروثی به خودی خود مسئله حقوق بشری نیست و خانواده‌ها طبیعی است که فرهنگ، زبان و باورهای خود را به فرزندان منتقل کنند و مشکل زمانی آغاز می‌شود که جامعه یا حکومت به فرد اجازه ندهد از این میراث فاصله بگیرد.
اگر کسی به دلیل ترک دین تهدید شود، اگر تغییر دین جرم تلقی شود، اگر فرد بی‌دین از حقوق اجتماعی محروم شود یا اگر حکومت بخواهد یک تفسیر دینی را به همه شهروندان تحمیل کند، دیگر با یک انتخاب شخصی روبه‌رو نیستیم؛ بلکه با اجبار عقیدتی مواجهیم.
در چنین شرایطی، دین از حوزه وجدان فردی خارج و به ابزار قدرت سیاسی تبدیل می‌شود.
ایران؛ وقتی باور به ابزار حکومت تبدیل می‌شود و مسئله دین در ایران امروز فقط یک بحث فلسفی درباره منشأ باور نیست.
در جمهوری اسلامی، دین و ساختار سیاسی طی دهه‌ها در بسیاری از حوزه‌های زندگی اجتماعی، حقوقی و سیاسی به یکدیگر پیوند خورده‌اند و در چنین ساختاری، مسئله آزادی باور اهمیت دوچندان پیدا می‌کند.
شهروند نباید برای انتخاب باور خود مجبور به دریافت مجوز از حکومت باشد و نباید ایمان یا بی‌ایمانی او تعیین‌کننده میزان برخورداری‌اش از حقوق شهروندی باشد. و نباید پرسشگری درباره دین، به‌عنوان جرم یا تهدید علیه حکومت تلقی شود.
جامعه‌ای آزاد، جامعه‌ای نیست که همه افراد در آن یک عقیده داشته باشند و جامعه آزاد جامعه‌ای است که در آن افراد حق دارند متفاوت بیندیشند.
اگر باور را انتخاب نکرده‌ایم، آیا باید آن را کنار بگذاریم؟
این پرسش نیز پاسخ ساده‌ای ندارد، اینکه بخش مهمی از باورهای ما تحت تأثیر خانواده و جامعه شکل گرفته‌اند، الزاماً به این معنا نیست که همه آنها نادرست‌اند و ممکن است باوری از والدین به ما منتقل شده باشد و پس از بررسی مستقل نیز آن را درست بدانیم.
اما تفاوت مهمی وجود دارد میان:
«من این باور را دارم چون خانواده‌ام چنین گفته‌اند» و «من این باور را بررسی کرده‌ام و با وجود آگاهی از دیدگاه‌های دیگر، همچنان آن را پذیرفته‌ام.»
دومی به انتخاب آگاهانه نزدیک‌تر است و بنابراین هدف، الزاماً نفی دین نیست؛ هدف می‌تواند آگاهانه کردن رابطه انسان با باورهایش باشد.
حق پرسیدن:
شاید مهم‌ترین چیزی که باید به کودک آموخت، پاسخ آماده به پرسش‌های بزرگ زندگی نباشد؛ بلکه حق پرسیدن باشد.
کودک باید بتواند بپرسد:
چرا باید این دین را باور کنم؟
چرا خانواده من این دین را دارند؟
دین‌های دیگر چه می‌گویند؟
اگر اشتباه کنم چه؟
آیا می‌توانم باورم را تغییر دهم؟
آیا می‌توانم هیچ دینی نداشته باشم؟
و مهم‌تر از همه:
آیا اجازه دارم درباره همه این پرسش‌ها فکر کنم؟
جامعه‌ای که از پرسش می‌ترسد، ناگزیر به سمت اجبار می‌رود.
اما جامعه‌ای که پرسش را تحمل می‌کند، امکان رشد اندیشه را فراهم می‌سازد.
جمع‌بندی
دین، برای بسیاری از انسان‌ها، صرفاً مجموعه‌ای از گزاره‌های اعتقادی نیست؛ بلکه بخشی از هویت، خانواده، فرهنگ، خاطرات و معنای زندگی آنهاست و به همین دلیل، بحث درباره دین باید با احترام به انسان و آزادی وجدان او انجام شود.
علوم شناختی و اجتماعی به ما نشان می‌دهند که ذهن انسان در خلأ شکل نمی‌گیرد. خانواده، فرهنگ، زبان، محیط اجتماعی و تجربه‌های دوران کودکی، در شکل‌گیری جهان‌بینی ما نقش اساسی دارند.
بنابراین، اینکه یک فرد در کدام نقطه جهان و در چه خانواده‌ای متولد شده است، می‌تواند احتمال اینکه بعدها چه دینی داشته باشد، به‌شدت تحت تأثیر قرار دهد. اما این موضوع به تنهایی ثابت نمی‌کند که آن دین درست یا نادرست است.
تولد، انتخاب ما نیست؛ اما می‌تواند نقطه آغاز بسیاری از باورهای ما باشد و آنچه پس از آن اهمیت دارد، امکان پرسیدن، تحقیق کردن، تردید کردن، مقایسه کردن و در نهایت انتخاب کردن است.
از همین‌جا می‌توان میان ایمان آزادانه و باور تحمیل‌شده تفاوت گذاشت.
ایمان، اگر قرار است ارزش اخلاقی و انسانی داشته باشد، باید بتواند در کنار آزادی، پرسش و امکان انتخاب وجود داشته باشد.
و شاید مهم‌ترین نتیجه این بحث همین باشد:
«هیچ‌کس دین خود را انتخاب نمی‌کند که کجا متولد شود؛ اما هر انسان باید حق داشته باشد انتخاب کند که در بزرگسالی چه چیزی را حقیقت بداند.»
آزادی وجدان یعنی انسان بتواند میراث فکری خانواده و جامعه خود را بشناسد، درباره آن پرسش کند، آن را بپذیرد یا رد کند؛ بدون اینکه به خاطر انتخابش مجازات، تحقیر یا از حقوق انسانی خود محروم شود.
در نهایت، مسئله اصلی این نیست که «کدام دین به ما به ارث رسیده است؟»
مسئله مهم‌تر این است که:
آیا انسان حق دارد میراث خود را بررسی کند؟
اگر پاسخ این پرسش «بله» باشد، آنگاه آزادی اندیشه معنای واقعی پیدا می‌کند.
اگر پاسخ «نه» باشد، آنچه باقی می‌ماند دیگر انتخاب نیست؛ اطاعت است.
امیر پالوانه
امیرپالوانه

پست های ویژه

آیا حقوق بشر یک نهاد اجتماعی است؟ بررسی جایگاه حقوق بشر در برابر پنج نهاد اصلی جامعه

  آیا حقوق بشر یک نهاد اجتماعی است؟ بررسی جایگاه حقوق بشر در برابر پنج نهاد اصلی جامعه؟ سوال اول: اگر حقوق بشر را یک «نهاد فرابخشی و تنظیم‌ک...

پست های پرطرفدار