۱۴۰۵ مرداد ۳, شنبه

اعتصاب زندانیان در ایران علیه اعدام؛ فریادی از پشت دیوارهای زندان

در سال‌های اخیر، هم‌زمان با افزایش اجرای احکام اعدام در ایران، یکی از مهم‌ترین اشکال مقاومت مدنی از درون زندان‌ها شکل گرفته است؛ کارزار «سه‌شنبه‌های نه به اعدام». این حرکت که با اعتصاب غذای هفتگی زندانیان در ده‌ها زندان ایران همراه است، تلاشی برای دفاع از حق حیات و اعتراض به گسترش مجازات اعدام در کشور به شمار می‌رود. گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری حاکی از آن است که این کارزار به مرور به ده‌ها زندان در سراسر ایران گسترش یافته و به یکی از طولانی‌ترین اعتراض‌های سازمان‌یافته زندانیان علیه اعدام تبدیل شده است.
اعتصاب زندانیان در ایران تنها یک اعتراض به سرنوشت فردی محکومان نیست، بلکه پیامی روشن به جامعه و جهان است که جان انسان نباید به ابزاری برای اعمال قدرت یا ایجاد هراس تبدیل شود. بسیاری از زندانیان شرکت‌کننده، با وجود فشارهای امنیتی، محرومیت از حقوق اولیه، تهدید و تنبیه، همچنان بر ادامه این اعتراض مسالمت‌آمیز پافشاری می‌کنند.
موضوع اعدام در ایران همواره یکی از مهم‌ترین نگرانی‌های نهادهای حقوق بشری بوده است. این نهادها نسبت به افزایش احکام اعدام، نگرانی درباره دادرسی عادلانه و استفاده گسترده از مجازات مرگ هشدار داده‌اند. در مقابل، مقامات جمهوری اسلامی اعدام را بخشی از نظام کیفری و ابزاری برای مقابله با جرائم سنگین و حفظ امنیت عمومی می‌دانند.
آنچه «سه‌شنبه‌های نه به اعدام» را متمایز می‌کند، استمرار و ماهیت مسالمت‌آمیز آن است. زندانیانی که خود در محدودترین شرایط ممکن قرار دارند، با اعتصاب غذا تلاش می‌کنند افکار عمومی را نسبت به حق حیات، عدالت قضایی و پیامدهای غیرقابل بازگشت اجرای حکم اعدام حساس کنند.
تاریخ نشان داده است که بسیاری از تغییرات اجتماعی از دل مقاومت‌های مدنی آغاز شده‌اند. اعتصاب زندانیان در ایران علیه اعدام نیز صرف‌نظر از دیدگاه‌های سیاسی، تلاشی برای زنده نگه داشتن گفت‌وگو درباره ارزش جان انسان، کرامت انسانی و ضرورت اصلاح نظام عدالت کیفری است؛ گفت‌وگویی که می‌تواند آینده‌ای انسانی‌تر و مبتنی بر احترام به حقوق بشر را برای جامعه ایران رقم بزند.
امیرپالوانه 

۱۴۰۵ تیر ۲۰, شنبه

نقش محمدباقر قالیباف در حوادث ۱۸ تیر ۱۳۷۸؛ واقعیت، روایت‌ها و اختلاف‌نظرها

مقدمه
حوادث ۱۸ تیر ۱۳۷۸ و حمله به کوی دانشگاه تهران از مهم‌ترین رخدادهای سیاسی جمهوری اسلامی ایران به شمار می‌رود. این رویداد نه‌تنها نقطه عطفی در جنبش دانشجویی ایران بود، بلکه تأثیر عمیقی بر فضای سیاسی، امنیتی و اجتماعی کشور گذاشت.
با گذشت بیش از ۲۷ سال، هنوز درباره نقش نهادهای امنیتی، نیروهای انتظامی، لباس‌شخصی‌ها و فرماندهان نظامی آن زمان اختلاف‌نظر وجود دارد. یکی از نام‌هایی که همواره در این بحث مطرح می‌شود، محمدباقر قالیباف است. اما آیا او فرمانده حمله به کوی دانشگاه بود؟ نقش واقعی او چه بود؟
آغاز بحران
در ۱۷ تیر ۱۳۷۸، روزنامه «سلام» به حکم دادگاه توقیف شد. این تصمیم با اعتراض دانشجویان دانشگاه تهران روبه‌رو شد. اعتراض‌ها ابتدا در محوطه دانشگاه برگزار شد، اما بامداد ۱۸ تیر نیروهای انتظامی به همراه گروه‌هایی از لباس‌شخصی‌ها وارد خوابگاه کوی دانشگاه شدند.
در این حمله اتاق‌های دانشجویان تخریب شد، ده‌ها نفر مجروح شدند و عزت‌الله ابراهیم‌نژاد جان خود را از دست داد. شمار دقیق کشته‌شدگان و بازداشت‌شدگان همچنان محل اختلاف است و برخی سازمان‌های حقوق بشری آمارهایی بالاتر از آمار رسمی ارائه کرده‌اند.
محمدباقر قالیباف در آن زمان چه مسئولیتی داشت؟
یکی از مهم‌ترین نکات تاریخی این است که در تیرماه ۱۳۷۸، محمدباقر قالیباف فرمانده نیروی هوایی سپاه پاسداران بود.
او در آن زمان فرمانده نیروی انتظامی نبود؛ این سمت را حدود یک سال بعد، در سال ۱۳۷۹، بر عهده گرفت.
بنابراین از نظر مسئولیت سازمانی، فرمانده عملیات نیروی انتظامی در حمله به کوی دانشگاه محسوب نمی‌شد.
نامه مشهور ۲۴ فرمانده سپاه
چند روز پس از آغاز اعتراضات، ۲۴ نفر از فرماندهان سپاه پاسداران نامه‌ای خطاب به رئیس‌جمهور وقت، سید محمد خاتمی، منتشر کردند.
در این نامه هشدار داده شده بود که اگر دولت در کنترل اعتراضات موفق نباشد، فرماندهان سپاه خود وارد عمل خواهند شد.
محمدباقر قالیباف بعدها در مصاحبه‌های مختلف تأیید کرد که از نویسندگان اصلی این نامه بوده است.
منتقدان، این نامه را نشانه دخالت نظامیان در سیاست می‌دانند؛ در مقابل، امضاکنندگان معتقد بودند هدفشان جلوگیری از گسترش ناامنی بوده است.
اظهارات جنجالی قالیباف
در سال‌های بعد، فایل‌های صوتی و تصویری متعددی از قالیباف منتشر شد که در آن‌ها از حضور خود در مقابله با اعتراضات سخن گفته است.
او در یکی از این سخنرانی‌ها اظهار کرد که شخصاً در خیابان حضور داشته و برای مقابله با معترضان حتی «چوب» در دست گرفته است.
این سخنان باعث شد بار دیگر نقش او در وقایع ۱۸ تیر مورد توجه رسانه‌ها و افکار عمومی قرار گیرد.
با این حال، این اظهارات به معنای پذیرش فرماندهی عملیات حمله به خوابگاه دانشجویان نیست و چنین برداشتی با اسناد رسمی موجود تأیید نشده است.
آیا قالیباف دستور حمله را صادر کرد؟
تاکنون هیچ حکم قضایی، سند رسمی یا گزارش تحقیقاتی معتبر منتشر نشده که نشان دهد محمدباقر قالیباف دستور حمله به کوی دانشگاه را صادر کرده یا فرمانده مستقیم این عملیات بوده است.
از سوی دیگر، منتقدان او معتقدند که به دلیل جایگاهش در سپاه و نقش فعالش در مدیریت بحران، نمی‌توان او را از مسئولیت سیاسی و امنیتی آن دوره جدا دانست.
این تفاوت میان «مسئولیت مستقیم عملیاتی» و «مسئولیت سیاسی و امنیتی» نکته‌ای مهم در بررسی تاریخی این واقعه است.
چرا نام قالیباف همچنان مطرح است؟
نام قالیباف به چند دلیل همچنان با ۱۸ تیر گره خورده است:
- حضور در جمع فرماندهان ارشد سپاه در زمان بحران.
- مشارکت در نگارش نامه ۲۴ فرمانده سپاه.
- دفاع از برخورد قاطع با اعتراضات.
- اظهارات بعدی درباره حضور میدانی در مهار ناآرامی‌ها.
همین عوامل باعث شده است که مخالفان سیاسی او نقش پررنگی برایش قائل باشند، در حالی که حامیانش تأکید می‌کنند هیچ مدرکی درباره فرماندهی مستقیم او در حمله به کوی دانشگاه وجود ندارد.
نتیجه‌گیری
بررسی اسناد و روایت‌های موجود نشان می‌دهد که محمدباقر قالیباف در زمان حوادث ۱۸ تیر ۱۳۷۸ یکی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران بود و در فضای تصمیم‌گیری امنیتی آن دوره حضور داشت. همچنین نقش او در نگارش نامه ۲۴ فرمانده سپاه و حمایت از برخورد قاطع با اعتراضات، بخشی از کارنامه سیاسی او محسوب می‌شود.
تاکنون سند معتبری منتشر نشده که ثابت کند او فرمانده عملیات حمله به کوی دانشگاه یا صادرکننده دستور آن بوده است اما در عین حال فایل های صوتی منتشر شده نشان میدهد که او در حمله به کوی داتشگاه حضور داشته و از تأثیرگذارترین نظامیان در این جنایت بوده.
طبق چندین سند و فایل صوتی منتشر شده و اظهارات شخص قالیباف از خودمختار عمل کردن خودش و هماهنگی جهت حمله به کوی دانشگاه که تاثیری مستقیم داشته است، پرده برداشته شده است.
حادثه ۱۸ تیر همچنان یکی از زخم‌های باز تاریخ معاصر ایران است؛ رویدادی که بررسی بی‌طرفانه و مستند آن برای فهم تاریخ سیاسی جمهوری اسلامی اهمیت فراوانی دارد.
امیر پالوانه

۱۴۰۵ خرداد ۲۸, پنجشنبه

نمایشِ جنگ و تولید ملت: مطالعه‌ای بر مدیریت دیداری قدرت در خیابان

از نخستین شب‌های جنگ تا کنون، خیابان‌های شهرهای ایران به صحنه‌ی اجرای نوعی سیاست نمایشی بدل شدند؛ تجمعاتی، با حمایت حکومت، مملو از نور، پرچم، سرود، موکب که بیش از آن‌که بازتابی طبیعی از وضعیت اجتماعی باشند، تلاشی برای تولیدِ چهره‌ای یکدست و منسجم از «ملتِ حامی جنگ» به نظر می‌رسیدند. در این تجمعات، حکومت تنها در پی سازمان‌دهی حضور سیاسی نیست، فراتر از آن می‌کوشد از خلال مدیریت فضا، تصویر و عاطفه، روایت مطلوب خود از جامعه را مرئی کند. خیابان در شب، به بستری برای بازسازی نمادین مشروعیت تبدیل شد؛ جایی که قدرت تلاش می‌کند نه فقط افکار عمومی، بلکه «فرمِ رویت‌پذیرِ جامعه» را نیز کنترل کند.
اما هم‌زمان، در فاصله‌ای نه‌چندان دور از این صحنه‌های نورانی، جنگ واقعیتی دیگر را نیز در شهر گسترش می‌داد؛ واقعیتی متشکل از تخریب، ترس، اضطراب، سوگواری، فقر و مرگ. در حالی که دوربین‌ها بر پرچم‌ها و شعارها متمرکز بودند، بسیاری از قربانیان جنگ در سکوت و بی‌تصویری رها می‌شدند؛ کسانی که نه بخشی از قاب‌های تلویزیونی و رسانه‌ای بودند و نه در روایت رسمی جایی داشتند. شکاف میان این دو تصویر، جنگ به‌مثابه تجربه‌ای ویرانگر و جنگ به‌مثابه نمایشِ همبستگی، نشان می‌دهد که چگونه سیاست در وضعیت بحران، بیش از پیش به مدیریتِ تصویر و حذفِ واقعیت‌های مزاحم وابسته می‌شود.
تجمعاتِ حکومتی جنگ را از این منظر می‌توان بخشی از فرایند «نمایشی‌شدن سیاست» در جمهوری اسلامی دانست؛ فرایندی که در آن، قدرت سیاسی می‌کوشد به‌جای مواجهه با واقعیت متکثر و متعارض جامعه، تصویری فشرده، منظم و ایدئولوژیک از «مردم» تولید کند. در این وضعیت، خیابان دیگر فقط یک فضای عمومی نیست، بلکه به صحنه‌ای برای اجرای مشروعیت بدل می‌شود؛ جایی که بدن‌های مطلوب، شعارهای مطلوب و عواطف مطلوب باید به‌صورت مداوم بازتولید و نمایش داده شوند تا شکاف میان حکومت و جامعه پنهان بماند. آن‌چه در این میان حذف می‌شود، نه فقط گروهی از شهروندان، خودِ واقعیت اجتماعی است: مردمی که در قاب رسمی جایی ندارند، رنج‌هایی که قابلیت تبدیل شدن به تصویر حماسی را ندارند و تجربه‌هایی از جنگ که به‌جای شور و وحدت، از فرسودگی و ترس سخن می‌گویند. به این معنا، مسئله تنها برگزاری تجمعات حکومتی نیست، در واقع تبدیل سیاست به نوعی مدیریتِ رویت‌پذیری است؛ این‌که چه چیزی باید دیده شود، چه کسی حق دارد نماینده‌ی «ملت» باشد و کدام بخش از جامعه باید در سایه باقی بماند.
 تولید «مردم مشروع»
در منطق تجمعات شبانه‌ی جنگ، آن‌چه در ظاهر به‌عنوان «حمایت مردمی» دیده می‌شود، در سطحی عمیق‌تر به فرایند پیچیده‌تری اشاره دارد: تولید و تثبیت نوعی از «مردم مشروع». در این‌جا «مردم» نه یک واقعیت پیشینی و متکثر، بلکه محصول یک سازوکار دیداری و نهادی‌اند که تعیین می‌کند چه کسانی می‌توانند در مقام ملت ظاهر شوند و چه کسانی اساساً در قاب رویت‌پذیری سیاسی جای می‌گیرند. به بیان دیگر، مسئله بازنمایی جامعه نیست، در واقع انتخاب، پالایش و بازآرایی آن در سطح تصویر است.
در این وضعیت خیابان به‌مثابه فضای عمومی، به یک صحنه‌ی گزینش‌شده تبدیل می‌شود. حضور در آن، خودبه‌خود به معنای تعلق به «ملت» نیست، بلکه نوع خاصی از حضور، بدن خاص، پوشش خاص و فرم خاصی از بیان عاطفه است که به رسمیت شناخته می‌شود. همگنی بصری جمعیت، تکرار نشانه‌ها، یک‌دستی شعارها و نظم آیینی تجمع، همگی در جهت تولید این تصور عمل می‌کنند که گویی جامعه در وضعیت اجماع کامل قرار دارد. این در حالی است که این اجماع، بیش از آن‌که امری اجتماعی باشد، یک اثر دیداری است: نتیجه‌ی چینش، حذف و برجسته‌سازی.
بنابراین، در این تجمعات آن‌چه رخ می‌دهد نمایش حمایت از جنگ نیست، صورت‌بندی نوعی «سیاستِ انتخاب دیداری» است. بخشی از جامعه، به‌ویژه آن بخش ناسازگار با الگوهای رسمی یا بیرون‌مانده از منطق مشارکت مسلط، از میدان رویت کنار گذاشته می‌شود. این کنارگذاری الزاماً فیزیکی نیست و در سطحی بصری و نمادین عمل می‌کند؛ تا جایی که نبودن در تصویر، معادل نبودن در «ملت» فهم می‌شود. در چنین وضعی، جامعه به‌عنوان یک کلیت متکثر تجربه نمی‌شود و به‌تدریج در قالب یک کل یکدست و هم‌صدا بازتولید می‌گردد.
این تجمعات شبانه را می‌توان نه ابراز همبستگی، که سازوکار تولید «ملتِ قابل رویت» فهم کرد؛ ملتی که در لحظه‌ی نمایش ساخته می‌شود، نه در دل فرایندهای پیچیده‌ی اجتماعی. در این معنا، سیاست از سطح نمایندگی عبور می‌کند و به سطح اجرا وارد می‌شود: ملت نه بازنمایی می‌شود و نه نمایندگی، در عوض اجرا می‌گردد؛ و آن‌چه بیرون از این اجرا قرار می‌گیرد، به‌تدریج در وضعیت نامرئی‌شده تثبیت می‌شود.
 حذف امر نامرئی: اقتصاد رنج و سیاست رویت‌پذیری
در امتداد منطق تولید «مردم مشروع»، آن‌چه به‌تدریج آشکار می‌شود نه فقط بازنمایی گزینشی جامعه، بلکه شکل‌گیری نوعی اقتصاد سیاسیِ رویت‌پذیری است؛ اقتصادی که در آن، هر آن‌چه قابلیت تبدیل شدن به تصویر منسجم، حماسی یا همبسته را ندارد، به حاشیه رانده می‌شود. در این چارچوب، نمایش افزودن تصویر نیست، هم‌زمان فرایند سازمان‌یافته‌ای از حذف است: حذف آن بخش‌هایی از تجربه‌ی اجتماعی که با منطق یکدست‌سازی نمادین سازگار نیستند.
در تجربه‌ی جنگ، این حذف بیش از همه در سطح رنج‌های روزمره و غیرقابل‌قهرمان‌سازی خود را نشان می‌دهد. خانه‌های تخریب‌شده، زیست‌های آواره، اضطراب‌های ممتد، مرگ‌های بی‌سروصدا و فروپاشی‌های تدریجی، عناصری هستند که به‌سختی در قاب‌های رسمی جای می‌گیرند. این اشکال از رنج، نه به دلیل فقدان واقعیت، به دلیل فقدان قابلیت تصویری، از مدار بازنمایی کنار گذاشته می‌شوند. در نتیجه، جنگ به‌تدریج از یک تجربه‌ی چندلایه اجتماعی، به یک روایت قابل‌مصرف و دیداری تقلیل می‌یابد؛ روایتی که در آن، تنها بخش‌هایی از واقعیت که قابلیت هم‌نشینی با مفاهیمی چون «وحدت»، «حماسه» و «همبستگی» دارند، باقی می‌مانند.
این منطق حذف، فقط در سطح محتوا عمل نمی‌کند، بلکه به سطح سوژه‌ها نیز گسترش می‌یابد. آن بخش از جامعه که در این نظم تصویری نمی‌گنجد، چه به دلیل عدم مشارکت، چه به دلیل تجربه‌ی متفاوت از جنگ، و چه به دلیل فاصله از زبان رسمی، به‌تدریج از میدان رویت‌پذیری کنار گذاشته می‌شود. حذف در این‌جا به معنای نفی فیزیکی نیست، به معنای نوعی نامرئی‌سازی ساختاری است: وجود داشتن در سطح زیست‌جهان، اما غایب بودن در سطح تصویر سیاسی.
می‌توان گفت نمایش جنگ، بازتاب ساده‌ی یک وضعیت نیست؛ نوعی رژیمِ دیداری می‌سازد که تعیین می‌کند چه چیز دیده شود و چه چیز از میدان دید کنار گذاشته شود. آن‌چه در قاب رسمی قرار می‌گیرد، تمامیت جامعه نیست، تصویری پالایش‌شده از آن است؛ تصویری که رنج‌های ناسازگار با روایت رسمی را به حاشیه می‌راند. از همین‌رو، هرچه انسجام تصویری تجمعات و روایت‌های رسمی پررنگ‌تر می‌شود، فاصله‌ی آن‌ها با واقعیت چندپاره و نابرابرِ تجربه‌ی زیسته نیز بیش‌تر آشکار می‌گردد.
در این سطح، مسئله را نمی‌توان صرفِ اختلال در بازنمایی دانست. آن‌چه رخ می‌دهد، غلبه‌ی تصویر بر واقعیت اجتماعی است؛ وضعیتی که در آن، امرِ قابل‌دیدن جای امرِ زیسته را می‌گیرد و تجربه‌ی زیسته نیز تنها زمانی اهمیت پیدا می‌کند که بتوان آن را در میدان دید قرار داد.
 تعلیق حق در وضعیت نمایش
در دل منطق نمایشی‌شدن سیاست، مسئله تنها نابرابری در رویت‌پذیری یا حذف نمادین برخی گروه‌ها نیست؛ مسئله‌ی عمیق‌تر، تعلیق تدریجی نسبت میان «حق» و «حضور اجتماعی» است. در این وضعیت، حقوق شهروندی نه به‌عنوان امری جهان‌شمول و برابر، به‌مثابه امری مشروط و موقعیتی بازتعریف می‌شوند: حق دیده شدن، حق حضور در خیابان و حتی حق سخن گفتن، به میزان انطباق با نظم نمایشی قدرت وابسته می‌گردد.
در چنین چارچوبی، وضعیت جنگی فقط یک بحران امنیتی تلقی نمی‌شود؛ به بستری برای بازتنظیم مرزهای حقوقی جامعه بدل می‌گردد. خیابان نیز به‌عنوان فضای عمومی، آرام‌آرام خصلت حق‌محور خود را از دست می‌دهد و به فضایی امتیازمحور تبدیل می‌شود؛ فضایی که در آن حضور، معنای یک حق برابر را ندارد و بیش‌تر به «اجازه‌ای مشروط» شباهت پیدا می‌کند که در موقعیت‌های خاص به گروه‌های معین داده می‌شود. همزمان، غیاب برخی گروه‌ها از این صحنه‌ها دیگر در قالب یک واقعیت اجتماعی فهمیده نمی‌شود و نشانه‌ای از بیرون‌افتادن آن‌ها از مدار مشروعیت سیاسی تلقی می‌گردد.
از این منظر، آن‌چه در تجمعات شبانه رخ می‌دهد تنها بازنمایی جامعه نیست، نوعی بازتعریف عملیِ نسبت میان قانون، حق و حضور است. نظم نمایشی، با تثبیت تصویر خاصی از «ملت»، هم‌زمان چارچوبی را تثبیت می‌کند که در آن، تنها برخی اشکال زندگی سیاسی واجد حق ظهور هستند. به این ترتیب، سیاست از حوزه‌ی توزیع قدرت فراتر رفته و به حوزه‌ی تنظیم امکان‌های وجودی بدل می‌شود: این‌که چه کسی می‌تواند در فضای عمومی به‌عنوان سوژه‌ی سیاسی ظاهر شود و چه کسی پیشاپیش در وضعیت تعلیق قرار دارد. مسئله، حذف صداها نیست؛ تعلیق تدریجی پیوند میان حق و ظهور است؛ وضعیتی که در آن «حق» دیگر موجودیتی انتزاعی ندارد و در لحظه‌های نمایش، بازتوزیع و مشروط می‌شود.
 جمع‌بندی: از سیاست جنگ تا زیبایی‌شناسی قدرت
این نوشتار، توصیفی از تجمعات شبانه در متن جنگ نیست؛ تلاشی است برای فهم جابه‌جایی عمیقی در منطق سیاست: گذار از سیاست به‌مثابه میدان تعارض اجتماعی به سیاست در مقامِ تولید تصویر، و از جامعه به‌مثابه تکثر زیسته به جامعه در هیاتِ صحنه‌ای قابل قاب‌بندی. در این روند، جنگ تنها یک وضعیت نظامی تلقی نمی‌شود؛ لحظه‌ای است که امکان‌های نمایش، حذف و بازتعریف «ملت» با شدتی مضاعف فعال می‌شوند.
تجمعات شبانه را می‌توان نه به‌عنوان کنش‌های ساده‌ی حمایتی، بلکه به‌مثابه سازوکارهایی برای تولید «مردم مشروع»، تنظیم نابرابر رویت‌پذیری و بازآرایی خیابان به‌عنوان صحنه‌ای آیینی فهم کرد. آن‌چه در این صحنه‌ها برجسته می‌شود، انسجام تصویری و هم‌زمانی عاطفی است؛ اما این انسجام، بیش از آن‌که بازتاب واقعیت اجتماعی باشد، نتیجه‌ی یک فرایند انتخاب، حذف و یکدست‌سازی است که در آن، برخی بدن‌ها و برخی روایت‌ها قابلیت ورود به تصویر را پیدا می‌کنند و برخی دیگر در سطح تجربه‌ی زیسته، نامرئی باقی می‌مانند.
بنابراین، مسئله‌ی اصلی را نباید در «نمایش حمایت از جنگ» جست‌وجو کرد. آن‌چه در حال شکل‌گیری است، نوعی نظم دیداری‌ است که سیاست را از عرصه‌ی توزیع قدرت و حقوق، به عرصه‌ی تنظیم امکان دیده‌شدن می‌کشاند. در چنین وضعیتی، حقوق دیگر خصلتی برابر و همگانی ندارند و بیش از پیش به میزان انطباق با فرم‌های نمایشی قدرت گره می‌خورند؛ تا جایی که حضور در میدان عمومی، خود به معیاری برای مشروعیت تبدیل می‌شود.
در نهایت، آن‌چه در این وضعیت پدیدار می‌شود، نوعی «زیبایی‌شناسی حکمرانی» است؛ شکلی از اداره‌ی جامعه که انسجام را نه در حل تضادها، بلکه در تولید تصویرِ انسجام جست‌وجو می‌کند. با این حال، پشت این تصویر همیشه شکافی باقی می‌ماند: فاصله‌ای میان آن‌چه دیده می‌شود و آن‌چه زیسته می‌شود. همین فاصله است که رنج‌های نامرئی، سوژه‌های حذف‌شده و تجربه‌های بیرون‌مانده از قاب رسمی را آشکار می‌کند. این نوشتار نیز بر همین شکاف مکث دارد؛ بر فاصله‌ی میان سیاست در مقام نمایش و سیاست در مقام زندگی.
امیر پالوانه

پست های ویژه

اعتصاب زندانیان در ایران علیه اعدام؛ فریادی از پشت دیوارهای زندان

در سال‌های اخیر، هم‌زمان با افزایش اجرای احکام اعدام در ایران، یکی از مهم‌ترین اشکال مقاومت مدنی از درون زندان‌ها شکل گرفته است؛...

پست های پرطرفدار