۱۴۰۵ خرداد ۲۸, پنجشنبه

نمایشِ جنگ و تولید ملت: مطالعه‌ای بر مدیریت دیداری قدرت در خیابان

از نخستین شب‌های جنگ تا کنون، خیابان‌های شهرهای ایران به صحنه‌ی اجرای نوعی سیاست نمایشی بدل شدند؛ تجمعاتی، با حمایت حکومت، مملو از نور، پرچم، سرود، موکب که بیش از آن‌که بازتابی طبیعی از وضعیت اجتماعی باشند، تلاشی برای تولیدِ چهره‌ای یکدست و منسجم از «ملتِ حامی جنگ» به نظر می‌رسیدند. در این تجمعات، حکومت تنها در پی سازمان‌دهی حضور سیاسی نیست، فراتر از آن می‌کوشد از خلال مدیریت فضا، تصویر و عاطفه، روایت مطلوب خود از جامعه را مرئی کند. خیابان در شب، به بستری برای بازسازی نمادین مشروعیت تبدیل شد؛ جایی که قدرت تلاش می‌کند نه فقط افکار عمومی، بلکه «فرمِ رویت‌پذیرِ جامعه» را نیز کنترل کند.
اما هم‌زمان، در فاصله‌ای نه‌چندان دور از این صحنه‌های نورانی، جنگ واقعیتی دیگر را نیز در شهر گسترش می‌داد؛ واقعیتی متشکل از تخریب، ترس، اضطراب، سوگواری، فقر و مرگ. در حالی که دوربین‌ها بر پرچم‌ها و شعارها متمرکز بودند، بسیاری از قربانیان جنگ در سکوت و بی‌تصویری رها می‌شدند؛ کسانی که نه بخشی از قاب‌های تلویزیونی و رسانه‌ای بودند و نه در روایت رسمی جایی داشتند. شکاف میان این دو تصویر، جنگ به‌مثابه تجربه‌ای ویرانگر و جنگ به‌مثابه نمایشِ همبستگی، نشان می‌دهد که چگونه سیاست در وضعیت بحران، بیش از پیش به مدیریتِ تصویر و حذفِ واقعیت‌های مزاحم وابسته می‌شود.
تجمعاتِ حکومتی جنگ را از این منظر می‌توان بخشی از فرایند «نمایشی‌شدن سیاست» در جمهوری اسلامی دانست؛ فرایندی که در آن، قدرت سیاسی می‌کوشد به‌جای مواجهه با واقعیت متکثر و متعارض جامعه، تصویری فشرده، منظم و ایدئولوژیک از «مردم» تولید کند. در این وضعیت، خیابان دیگر فقط یک فضای عمومی نیست، بلکه به صحنه‌ای برای اجرای مشروعیت بدل می‌شود؛ جایی که بدن‌های مطلوب، شعارهای مطلوب و عواطف مطلوب باید به‌صورت مداوم بازتولید و نمایش داده شوند تا شکاف میان حکومت و جامعه پنهان بماند. آن‌چه در این میان حذف می‌شود، نه فقط گروهی از شهروندان، خودِ واقعیت اجتماعی است: مردمی که در قاب رسمی جایی ندارند، رنج‌هایی که قابلیت تبدیل شدن به تصویر حماسی را ندارند و تجربه‌هایی از جنگ که به‌جای شور و وحدت، از فرسودگی و ترس سخن می‌گویند. به این معنا، مسئله تنها برگزاری تجمعات حکومتی نیست، در واقع تبدیل سیاست به نوعی مدیریتِ رویت‌پذیری است؛ این‌که چه چیزی باید دیده شود، چه کسی حق دارد نماینده‌ی «ملت» باشد و کدام بخش از جامعه باید در سایه باقی بماند.
 تولید «مردم مشروع»
در منطق تجمعات شبانه‌ی جنگ، آن‌چه در ظاهر به‌عنوان «حمایت مردمی» دیده می‌شود، در سطحی عمیق‌تر به فرایند پیچیده‌تری اشاره دارد: تولید و تثبیت نوعی از «مردم مشروع». در این‌جا «مردم» نه یک واقعیت پیشینی و متکثر، بلکه محصول یک سازوکار دیداری و نهادی‌اند که تعیین می‌کند چه کسانی می‌توانند در مقام ملت ظاهر شوند و چه کسانی اساساً در قاب رویت‌پذیری سیاسی جای می‌گیرند. به بیان دیگر، مسئله بازنمایی جامعه نیست، در واقع انتخاب، پالایش و بازآرایی آن در سطح تصویر است.
در این وضعیت خیابان به‌مثابه فضای عمومی، به یک صحنه‌ی گزینش‌شده تبدیل می‌شود. حضور در آن، خودبه‌خود به معنای تعلق به «ملت» نیست، بلکه نوع خاصی از حضور، بدن خاص، پوشش خاص و فرم خاصی از بیان عاطفه است که به رسمیت شناخته می‌شود. همگنی بصری جمعیت، تکرار نشانه‌ها، یک‌دستی شعارها و نظم آیینی تجمع، همگی در جهت تولید این تصور عمل می‌کنند که گویی جامعه در وضعیت اجماع کامل قرار دارد. این در حالی است که این اجماع، بیش از آن‌که امری اجتماعی باشد، یک اثر دیداری است: نتیجه‌ی چینش، حذف و برجسته‌سازی.
بنابراین، در این تجمعات آن‌چه رخ می‌دهد نمایش حمایت از جنگ نیست، صورت‌بندی نوعی «سیاستِ انتخاب دیداری» است. بخشی از جامعه، به‌ویژه آن بخش ناسازگار با الگوهای رسمی یا بیرون‌مانده از منطق مشارکت مسلط، از میدان رویت کنار گذاشته می‌شود. این کنارگذاری الزاماً فیزیکی نیست و در سطحی بصری و نمادین عمل می‌کند؛ تا جایی که نبودن در تصویر، معادل نبودن در «ملت» فهم می‌شود. در چنین وضعی، جامعه به‌عنوان یک کلیت متکثر تجربه نمی‌شود و به‌تدریج در قالب یک کل یکدست و هم‌صدا بازتولید می‌گردد.
این تجمعات شبانه را می‌توان نه ابراز همبستگی، که سازوکار تولید «ملتِ قابل رویت» فهم کرد؛ ملتی که در لحظه‌ی نمایش ساخته می‌شود، نه در دل فرایندهای پیچیده‌ی اجتماعی. در این معنا، سیاست از سطح نمایندگی عبور می‌کند و به سطح اجرا وارد می‌شود: ملت نه بازنمایی می‌شود و نه نمایندگی، در عوض اجرا می‌گردد؛ و آن‌چه بیرون از این اجرا قرار می‌گیرد، به‌تدریج در وضعیت نامرئی‌شده تثبیت می‌شود.
 حذف امر نامرئی: اقتصاد رنج و سیاست رویت‌پذیری
در امتداد منطق تولید «مردم مشروع»، آن‌چه به‌تدریج آشکار می‌شود نه فقط بازنمایی گزینشی جامعه، بلکه شکل‌گیری نوعی اقتصاد سیاسیِ رویت‌پذیری است؛ اقتصادی که در آن، هر آن‌چه قابلیت تبدیل شدن به تصویر منسجم، حماسی یا همبسته را ندارد، به حاشیه رانده می‌شود. در این چارچوب، نمایش افزودن تصویر نیست، هم‌زمان فرایند سازمان‌یافته‌ای از حذف است: حذف آن بخش‌هایی از تجربه‌ی اجتماعی که با منطق یکدست‌سازی نمادین سازگار نیستند.
در تجربه‌ی جنگ، این حذف بیش از همه در سطح رنج‌های روزمره و غیرقابل‌قهرمان‌سازی خود را نشان می‌دهد. خانه‌های تخریب‌شده، زیست‌های آواره، اضطراب‌های ممتد، مرگ‌های بی‌سروصدا و فروپاشی‌های تدریجی، عناصری هستند که به‌سختی در قاب‌های رسمی جای می‌گیرند. این اشکال از رنج، نه به دلیل فقدان واقعیت، به دلیل فقدان قابلیت تصویری، از مدار بازنمایی کنار گذاشته می‌شوند. در نتیجه، جنگ به‌تدریج از یک تجربه‌ی چندلایه اجتماعی، به یک روایت قابل‌مصرف و دیداری تقلیل می‌یابد؛ روایتی که در آن، تنها بخش‌هایی از واقعیت که قابلیت هم‌نشینی با مفاهیمی چون «وحدت»، «حماسه» و «همبستگی» دارند، باقی می‌مانند.
این منطق حذف، فقط در سطح محتوا عمل نمی‌کند، بلکه به سطح سوژه‌ها نیز گسترش می‌یابد. آن بخش از جامعه که در این نظم تصویری نمی‌گنجد، چه به دلیل عدم مشارکت، چه به دلیل تجربه‌ی متفاوت از جنگ، و چه به دلیل فاصله از زبان رسمی، به‌تدریج از میدان رویت‌پذیری کنار گذاشته می‌شود. حذف در این‌جا به معنای نفی فیزیکی نیست، به معنای نوعی نامرئی‌سازی ساختاری است: وجود داشتن در سطح زیست‌جهان، اما غایب بودن در سطح تصویر سیاسی.
می‌توان گفت نمایش جنگ، بازتاب ساده‌ی یک وضعیت نیست؛ نوعی رژیمِ دیداری می‌سازد که تعیین می‌کند چه چیز دیده شود و چه چیز از میدان دید کنار گذاشته شود. آن‌چه در قاب رسمی قرار می‌گیرد، تمامیت جامعه نیست، تصویری پالایش‌شده از آن است؛ تصویری که رنج‌های ناسازگار با روایت رسمی را به حاشیه می‌راند. از همین‌رو، هرچه انسجام تصویری تجمعات و روایت‌های رسمی پررنگ‌تر می‌شود، فاصله‌ی آن‌ها با واقعیت چندپاره و نابرابرِ تجربه‌ی زیسته نیز بیش‌تر آشکار می‌گردد.
در این سطح، مسئله را نمی‌توان صرفِ اختلال در بازنمایی دانست. آن‌چه رخ می‌دهد، غلبه‌ی تصویر بر واقعیت اجتماعی است؛ وضعیتی که در آن، امرِ قابل‌دیدن جای امرِ زیسته را می‌گیرد و تجربه‌ی زیسته نیز تنها زمانی اهمیت پیدا می‌کند که بتوان آن را در میدان دید قرار داد.
 تعلیق حق در وضعیت نمایش
در دل منطق نمایشی‌شدن سیاست، مسئله تنها نابرابری در رویت‌پذیری یا حذف نمادین برخی گروه‌ها نیست؛ مسئله‌ی عمیق‌تر، تعلیق تدریجی نسبت میان «حق» و «حضور اجتماعی» است. در این وضعیت، حقوق شهروندی نه به‌عنوان امری جهان‌شمول و برابر، به‌مثابه امری مشروط و موقعیتی بازتعریف می‌شوند: حق دیده شدن، حق حضور در خیابان و حتی حق سخن گفتن، به میزان انطباق با نظم نمایشی قدرت وابسته می‌گردد.
در چنین چارچوبی، وضعیت جنگی فقط یک بحران امنیتی تلقی نمی‌شود؛ به بستری برای بازتنظیم مرزهای حقوقی جامعه بدل می‌گردد. خیابان نیز به‌عنوان فضای عمومی، آرام‌آرام خصلت حق‌محور خود را از دست می‌دهد و به فضایی امتیازمحور تبدیل می‌شود؛ فضایی که در آن حضور، معنای یک حق برابر را ندارد و بیش‌تر به «اجازه‌ای مشروط» شباهت پیدا می‌کند که در موقعیت‌های خاص به گروه‌های معین داده می‌شود. همزمان، غیاب برخی گروه‌ها از این صحنه‌ها دیگر در قالب یک واقعیت اجتماعی فهمیده نمی‌شود و نشانه‌ای از بیرون‌افتادن آن‌ها از مدار مشروعیت سیاسی تلقی می‌گردد.
از این منظر، آن‌چه در تجمعات شبانه رخ می‌دهد تنها بازنمایی جامعه نیست، نوعی بازتعریف عملیِ نسبت میان قانون، حق و حضور است. نظم نمایشی، با تثبیت تصویر خاصی از «ملت»، هم‌زمان چارچوبی را تثبیت می‌کند که در آن، تنها برخی اشکال زندگی سیاسی واجد حق ظهور هستند. به این ترتیب، سیاست از حوزه‌ی توزیع قدرت فراتر رفته و به حوزه‌ی تنظیم امکان‌های وجودی بدل می‌شود: این‌که چه کسی می‌تواند در فضای عمومی به‌عنوان سوژه‌ی سیاسی ظاهر شود و چه کسی پیشاپیش در وضعیت تعلیق قرار دارد. مسئله، حذف صداها نیست؛ تعلیق تدریجی پیوند میان حق و ظهور است؛ وضعیتی که در آن «حق» دیگر موجودیتی انتزاعی ندارد و در لحظه‌های نمایش، بازتوزیع و مشروط می‌شود.
 جمع‌بندی: از سیاست جنگ تا زیبایی‌شناسی قدرت
این نوشتار، توصیفی از تجمعات شبانه در متن جنگ نیست؛ تلاشی است برای فهم جابه‌جایی عمیقی در منطق سیاست: گذار از سیاست به‌مثابه میدان تعارض اجتماعی به سیاست در مقامِ تولید تصویر، و از جامعه به‌مثابه تکثر زیسته به جامعه در هیاتِ صحنه‌ای قابل قاب‌بندی. در این روند، جنگ تنها یک وضعیت نظامی تلقی نمی‌شود؛ لحظه‌ای است که امکان‌های نمایش، حذف و بازتعریف «ملت» با شدتی مضاعف فعال می‌شوند.
تجمعات شبانه را می‌توان نه به‌عنوان کنش‌های ساده‌ی حمایتی، بلکه به‌مثابه سازوکارهایی برای تولید «مردم مشروع»، تنظیم نابرابر رویت‌پذیری و بازآرایی خیابان به‌عنوان صحنه‌ای آیینی فهم کرد. آن‌چه در این صحنه‌ها برجسته می‌شود، انسجام تصویری و هم‌زمانی عاطفی است؛ اما این انسجام، بیش از آن‌که بازتاب واقعیت اجتماعی باشد، نتیجه‌ی یک فرایند انتخاب، حذف و یکدست‌سازی است که در آن، برخی بدن‌ها و برخی روایت‌ها قابلیت ورود به تصویر را پیدا می‌کنند و برخی دیگر در سطح تجربه‌ی زیسته، نامرئی باقی می‌مانند.
بنابراین، مسئله‌ی اصلی را نباید در «نمایش حمایت از جنگ» جست‌وجو کرد. آن‌چه در حال شکل‌گیری است، نوعی نظم دیداری‌ است که سیاست را از عرصه‌ی توزیع قدرت و حقوق، به عرصه‌ی تنظیم امکان دیده‌شدن می‌کشاند. در چنین وضعیتی، حقوق دیگر خصلتی برابر و همگانی ندارند و بیش از پیش به میزان انطباق با فرم‌های نمایشی قدرت گره می‌خورند؛ تا جایی که حضور در میدان عمومی، خود به معیاری برای مشروعیت تبدیل می‌شود.
در نهایت، آن‌چه در این وضعیت پدیدار می‌شود، نوعی «زیبایی‌شناسی حکمرانی» است؛ شکلی از اداره‌ی جامعه که انسجام را نه در حل تضادها، بلکه در تولید تصویرِ انسجام جست‌وجو می‌کند. با این حال، پشت این تصویر همیشه شکافی باقی می‌ماند: فاصله‌ای میان آن‌چه دیده می‌شود و آن‌چه زیسته می‌شود. همین فاصله است که رنج‌های نامرئی، سوژه‌های حذف‌شده و تجربه‌های بیرون‌مانده از قاب رسمی را آشکار می‌کند. این نوشتار نیز بر همین شکاف مکث دارد؛ بر فاصله‌ی میان سیاست در مقام نمایش و سیاست در مقام زندگی.
امیر پالوانه

۱۴۰۵ خرداد ۲۰, چهارشنبه

ایران؛ کوچکتر شدن سفره‌ها علیرغم افزایش دستمزدها

در پی تداوم جنگ و فشارهای اقتصادی، شرایط زندگی در ایران به‌مراتب دشوارتر شده است. مقام‌های دولتی می‌گویند افزایش دستمزدها و اجرای طرح کالابرگ برای حمایت از خانوارهای کم‌درآمد طراحی شده، اما بسیاری از ایرانیان معتقدند این اقدامات از سرعت رشد قیمت‌ها عقب مانده است. از نگاه آن‌ها، مسئله دیگر فقط تورم نیست، بلکه شکاف روزافزون میان درآمد اسمی و قدرت خرید واقعی است؛ شکافی که جنگ نیز آن را عمیق‌تر کرده است.
برای بسیاری از خانواده‌ها، ملموس‌ترین نشانه بحران نه نرخ رسمی تورم، بلکه سرعت تغییر قیمت کالاهای روزمره است.
طبق اظهار نظر ساکنان ایران در فضاهای اجتماعی و خبری «برنجی که ۱۵ روز قبل کیلویی ۲۷۵ هزار تومان خریده بود، هنگام خرید مجدد به ۳۰۰ هزار تومان رسیده است. بستنی لیوانی هم که یک هفته پیش ۴۰ هزار تومان قیمت داشت، اکنون ۵۰ هزار تومان شده است.» به گفته آنها ، قیمت‌ها هفته به هفته بالا می‌روند، در حالی که حقوق‌ها فقط سالی یک‌بار افزایش پیدا می‌کنند و همان افزایش نیز حتی با نرخ تورم برابری نمی‌کند.
این گلایه، هسته اصلی نارضایتی عمومی را نشان می‌دهد. مردم اقتصاد را نه از طریق آمارهای رسمی، بلکه هنگام خرید روزانه تجربه می‌کنند.
به همین دلیل، حتی افزایش قابل توجه حقوق روی کاغذ نیز زمانی که قیمت‌ها هر هفته تغییر می‌کنند، تأثیر چندانی بر زندگی آن‌ها ندارد.
هزینه تامین حداقل کالری مورد نیاز روزانه یک نفر اکنون از ۷ میلیون تومان فراتر رفته است. به باور گزارشگران ، این یچعنی فقط هزینه غذا می‌تواند بیش از ۷۰ درصد درآمد یک خانوار سه‌نفره را مصرف کند و عملاً پولی برای اجاره، درمان یا آموزش باقی نگذارد.
کالابرگ شکاف را پر نمی‌کند:
مقام‌های دولتی می‌گویند طرح کالابرگ برای کاهش فشار معیشتی طراحی شده است، اما بسیاری از شهروندان معتقدند ارزش این حمایت با سرعت افزایش قیمت‌ها همخوانی ندارد.
اما طبق گزارشات شهروندان تهرانی از زمان اجرای کالابرگ و حذف ارز ترجیحی، قیمت مرغ حدود دو و نیم برابر شده و قیمت شیر از ۵۷ هزار تومان به ۸۴ هزار تومان رسیده، در حالی که مبلغ کالابرگ همچنان حدود یک میلیون تومان باقی مانده است.
در این شرایط، برخی اکنون توصیه می‌کنند اگر خانواده‌ای اندکی پس‌انداز دارد، مواد غذایی، شوینده‌ها و اقلام بهداشتی را به‌صورت عمده خریداری و ذخیره کند تا از افزایش بعدی قیمت‌ها در امان بماند.
برای کسانی که توان مالی دارند، انبار کردن کالا در خانه، به محلی برای حفظ ارزش پول تبدیل شده است، اما برای دیگران این وضعیت تنها یادآور ناتوانی بیشتر است.
کالا در قفسه‌ها هست، اما بسیاری توان خرید ندارند:
تفاوت مهم امروز این است که مشکل اصلی خالی بودن فروشگاه‌ها نیست، بلکه سقوط قدرت خرید مردم است.
صاحبان سوپرمارکت ها در ایران میگویند :
«صرف مقایسه برچسب قیمت‌ها نمی‌تواند عمق بحران اقتصادی را نشان دهد.
آنچه اهمیت دارد، نسبت میان قیمت‌ها و درآمدهاست و اگر درآمدها هم‌پای قیمت‌ها افزایش پیدا می‌کرد، مقایسه خام قیمت‌ها اهمیت کمتری داشت، اما چنین اتفاقی نیفتاده است.
رفتار مشتریان به‌طور محسوسی تغییر کرده است و کسانی که قبلاً چند کیلو برنج می‌خریدند، اکنون فقط نیم کیلو یا یک کیلو درخواست می‌کنند. به گفته انها ، این تغییر دردناک است، زیرا نشان می‌دهد مردم دیگر حتی توان خرید مقدار معمول کالاهای اساسی را ندارند.
تلخ‌ترین لحظه‌ها زمانی است که کودکان وارد مغازه می‌شوند و به دنبال چیزی با قیمت ۱۰ هزار تومان می‌گردند، در حالی که پیدا کردن کالایی با این قیمت تقریبا ناممکن شده است و این فروشندگان تاکید میکنند، در تمام سال‌های فعالیتشان هرگز چنین استیصال و درماندگی‌ای را در میان مردم ندیده بودند.
فشار اقتصادی در سفره مردم نمایان شده است:
هزینه تامین حداقل کالری مورد نیاز روزانه یک نفر اکنون از ۷ میلیون تومان فراتر رفته است و به باور کارشناسان، این یعنی فقط هزینه غذا می‌تواند بیش از ۷۰ درصد درآمد یک خانوار سه‌نفره را مصرف کند و عملاً پولی برای اجاره، درمان یا آموزش باقی نگذارد و صحبت از فراوانی کالاهای اساسی در فروشگاه‌ها زمانی که مردم توان خرید آن‌ها را ندارند، گمراه‌کننده است.
جنگ اقتصاد را دشوارتر کرده است:
جنگ عامل ایجاد مشکلات اقتصادی ایران نبود، اما به نظر می‌رسد آن‌ها را تشدید کرده است و افزایش هزینه انرژی، حمل‌ونقل و واردات به شکل زنجیره‌ای بر قیمت کالاها اثر گذاشته و حتی اگر کالاها همچنان در فروشگاه‌ها موجود باشند، توان خرید آن‌ها برای مردم روزبه‌روز کمتر می‌شود.
نتیجه، اقتصادی است که در آن فراوانی و محرومیت هم‌زمان در کنار یکدیگر وجود دارند و قفسه‌های فروشگاه‌ها ممکن است پر باشند، اما برای شمار فزاینده‌ای از مردم، کالاهای روی آن‌ها دیگر دست‌یافتنی نیست.
به همین دلیل، بحث بر سر افزایش دستمزدها تا این اندازه حساس شده است و مسئله فقط این نیست که دولت بتواند افزایش حداقل حقوق را اعلام کند، بلکه این است که آیا چنین افزایشی در بازاری که قیمت‌ها هر هفته تغییر می‌کنند، یارانه‌ها به‌سرعت ارزش خود را از دست می‌دهند و خانواده‌ها ناچارند زندگی خود را با خرید نیم‌کیلویی، سبدهای کوچک‌تر و انتخاب‌های دشوارتر مدیریت کنند، واقعاً می‌تواند قدرت خرید را حفظ کند یا صرفاً شکاف میان اعداد روی کاغذ و واقعیت زندگی مردم را پنهان می‌کند.

امیر پالوانه


۱۴۰۵ خرداد ۲, شنبه

قطع کامل اینترنت در ایران به ۲ هزار ساعت رسید

نت‌بلاکس:
قطع کامل اینترنت در ایران به ۲ هزار ساعت رسید.
نت‌بلاکس، نهادی که وضعیت اینترنت کشورها را رصد می‌کند، می‌گوید خاموشی کامل اینترنت در ایران به ۲ هزار ساعت رسیده است.
به نوشته نت‌بلاکس، سطح دسترسی کاربران عادی به اینترنت در داخل ایران همچنان برای بیش از هزار و ۹۹۲ ساعت کمتر از یک درصد است. این نهاد مدنی اضافه کرده: «در دورانی که قطع اینترنت حتی برای چند دقیقه می‌تواند یک بحران جدی تلقی شود، ایران همچنان رکوردهای تازه‌ای در خاموشی اینترنت ثبت می‌کند؛ وضعیتی که هم معیشت مردم را نابود می‌کند و هم حقوق بنیادین آنان را بیش از پیش فرسایش می‌دهد.»
تداوم قطعی اینترنت در ایران در حالی است که گزارش‌ها از اعمال اینترنت طبقاتی حکایت دارد. اقدامات ابتدایی این سیاست تابستان سال گذشته و پس از جنگ ۱۲ روزه میان جمهوری اسلامی و اسرائیل عملیاتی شده بود.
از منظر حقوقی، ادامه قطع کامل اینترنت پس از پایان درگیری‌های نظامی، نشان می‌دهد ادعای مقام‌های جمهوری اسلامی مبنی بر ضرورت این اقدام به دلیل حملات نظامی و شرایط جنگی، فاقد مبنای واقعی و قابل اتکا بوده است. اکنون که جنگی در جریان نیست و همچنان اینترنت به‌صورت گسترده قطع مانده، آشکار شده که این محدودیت‌ها بیش از آنکه ماهیتی امنیتی و موقت داشته باشند، ابزاری برای کنترل اطلاعات، محدودسازی آزادی بیان و جلوگیری از گردش آزاد اخبار و تصاویر بوده‌اند.
بر اساس اصل ۲۴ قانون اساسی و نیز تعهدات بین‌المللی ایران ذیل ماده ۱۹ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، شهروندان از حق دسترسی آزاد به اطلاعات و آزادی بیان برخوردارند. قطع سراسری و طولانی‌مدت اینترنت، آن هم بدون اعلام رسمی وضعیت اضطراری و بدون نظارت قانونی شفاف، نقض آشکار این حقوق بنیادین محسوب می‌شود و با اصل تناسب و ضرورت در اعمال محدودیت‌ها نیز در تعارض است.
علاوه بر این، تداوم قطع اینترنت و همزمان اجرای سیاست اینترنت طبقاتی، نشان می‌دهد جمهوری اسلامی در حال تبدیل دسترسی به اینترنت از یک حق عمومی به امتیازی کنترل‌شده و وابسته به تایید نهادهای حکومتی است. چنین روندی، اصل برابری شهروندان در دسترسی به اطلاعات را نقض کرده و می‌تواند زمینه‌ساز تبعیض سیستماتیک، نظارت گسترده بر کاربران و تشدید سرکوب دیجیتال در ایران شود.
امیر پالوانه

پست های ویژه

نمایشِ جنگ و تولید ملت: مطالعه‌ای بر مدیریت دیداری قدرت در خیابان

از نخستین شب‌های جنگ تا کنون، خیابان‌های شهرهای ایران به صحنه‌ی اجرای نوعی سیاست نمایشی بدل شدند؛ تجمعاتی، با حمایت حکومت، مملو ...

پست های پرطرفدار