۱۴۰۴ بهمن ۱, چهارشنبه

علی لاریجانی کیست و چرا نامش دوباره مطرح شده؟



گزارش‌ها از ایران می‌گویند مجروحان اعتراضات حتی در تخت‌های بیمارستان هم زنده نماندند.
بنا بر شهادت کادر درمان و فعالان حقوق بشر، نیروهای امنیتی با دستور شلیک مستقیم و «تیر خلاص»، مجروحان را در مراکز درمانی هدف قرار داده‌اند؛ اقدامی که عبور کامل از همه خطوط انسانی و حقوقی است.
در این میان، نام علی لاریجانی، یکی از چهره‌های کلیدی و باسابقه نظام، بار دیگر در زنجیره تصمیم‌سازی خشونت مطرح شده است.
علی لاریجانی کیست و چرا نامش دوباره مطرح شده؟
علی لاریجانی، متولد ۱۳۳۶، از چهره‌های ریشه‌دار جمهوری اسلامی و عضو یکی از پرنفوذترین خانواده‌های سیاسی کشور است. او طی دهه‌ها در بالاترین مناصب حکومتی حضور داشته:
ریاست سازمان صدا و سیما، دبیری شورای عالی امنیت ملی و سه دوره ریاست مجلس شورای اسلامی.
این جایگاه‌ها، او را به یکی از چهره‌های مؤثر در سیاست‌گذاری امنیتی و سرکوب اعتراضات مردمی تبدیل کرده است؛ نقشی که امروز بار دیگر مورد پرسش افکار عمومی قرار گرفته است.
وقتی اعتراض، «تهدید امنیتی» تعریف می‌شود
در دوره‌های مختلف حضور لاریجانی در هسته قدرت، اعتراضات مردمی نه به‌عنوان مطالبه اجتماعی، بلکه به‌عنوان تهدید علیه نظام تعریف شد.
بنا بر گزارش‌های متعدد حقوق‌بشری، همین رویکرد باعث شد استفاده از خشونت مرگبار، شلیک مستقیم به معترضان، بازداشت‌های گسترده و سرکوب سیستماتیک به یک سیاست تثبیت‌شده تبدیل شود. منتقدان تأکید می‌کنند این خشونت‌ها حاصل تصمیم‌های میدانی نیست، بلکه نتیجه تصمیمات آگاهانه در سطوح بالای حاکمیت است؛ جایی که چهره‌هایی مانند علی لاریجانی سال‌ها حضور داشته‌اند.
بیمارستان؛ آخرین پناهگاهی که امن نماند و در موج اخیر سرکوب، گزارش‌هایی منتشر شده که حتی قواعد اولیه بشردوستانه را نقض می‌کند.
به گفته شاهدان عینی و کادر درمان، نیروهای امنیتی به بیمارستان‌ها یورش برده‌اند، مجروحان اعتراضات را شناسایی کرده و در مواردی با شلیک مستقیم یا «تیر خلاص» آن‌ها را کشته‌اند.
فعالان حقوق بشر می‌گویند:
اگر این گزارش‌ها تأیید شود، ما با جنایت علیه بشریت مواجه هستیم؛ اقدامی که نه‌تنها قوانین بین‌المللی، بلکه اصول ابتدایی پزشکی و حتی قوانین داخلی ایران را نیز نقض می‌کند.
چراغ سبز از بالا؟
سؤال اصلی اینجاست:
چنین اقداماتی چگونه و با چه مجوزی ممکن شده است؟
کنشگران مدنی تأکید دارند که حمله به بیمارستان‌ها و قتل مجروحان بدون دستور یا چراغ سبز سیاسی از سطوح عالی نظام امکان‌پذیر نیست.
در همین چارچوب، نام علی لاریجانی به‌عنوان یکی از چهره‌های باسابقه و تأثیرگذار نظام، در کنار دیگر مقامات ارشد، در افکار عمومی مطرح شده است.
نه به‌عنوان فردی که اسلحه به دست گرفته، بلکه به‌عنوان عضوی از زنجیره تصمیم‌سازی، مشروعیت‌بخشی و سکوت در برابر خشونت سازمان‌یافته.
سکوت مرگبار یک سیاستمدار
با وجود انتشار گسترده تصاویر، شهادت‌ها و گزارش‌ها از کشتار معترضان، شلیک به نوجوانان و حمله به مجروحان در بیمارستان‌ها، علی لاریجانی تاکنون موضعی شفاف و علنی در محکومیت این اقدامات اتخاذ نکرده است.
برای بسیاری از ناظران، این سکوت دیگر قابل توجیه نیست.
وقتی جان انسان‌ها گرفته می‌شود، سکوت سیاستمداران بلندپایه خود تبدیل به موضع می‌شود.

نام‌ها می‌مانند
آنچه امروز در ایران می‌گذرد، یک بحران گذرا نیست بلکه این نتیجه سال‌ها تصمیم‌سازی خشونت‌محور در بالاترین سطوح قدرت است.
شلیک به معترضان، تیر خلاص به مجروحان و تبدیل بیمارستان به میدان مرگ، اتفاقاتی نیست که از حافظه تاریخی پاک شود.
نام آمران، حامیان و ساکتان، دیر یا زود، در برابر دادخواهی مردم ثبت خواهد شد.
علی لاریجانی نیز، چه بخواهد و چه نه، بخشی از این تاریخ است.

امیرپالوانه

۱۴۰۴ دی ۳۰, سه‌شنبه

خیانت به ملت و سلب حق ذاتی و شهروندی ایرانیان


خیانت به ملت؛ روایت کشتار مردم ایران در اعتراضات ۱۴۰۴
اعتراضات ۱۴۰۴ نقطه‌ای دیگر در تاریخ پرفرازونشیب ایران است که نشان داد شکاف میان حاکمیت و ملت تا چه اندازه عمیق و ترمیم‌ناپذیر شده است. مردمی که با خواسته‌هایی روشن و انسانی به خیابان آمدند، با پاسخ گلوله، بازداشت، شکنجه و سانسور روبه‌رو شدند. این رخدادها نه یک «خطای امنیتی»، بلکه نتیجه مستقیم سیاست‌هایی است که سال‌هاست جان و کرامت انسان ایرانی را قربانی حفظ قدرت کرده‌اند.

در رأس این ساختار، علی خامنه‌ای و دستگاهی ایستاده‌اند که به جای شنیدن صدای مردم، سرکوب را تنها زبان خود می‌دانند. تصمیم برای شلیک به شهروندان بی‌دفاع، قطع گسترده ارتباطات، و استفاده از نیروهای نیابتی و لباس‌شخصی‌ها، خیانتی آشکار به اعتماد عمومی و تعهدات بدیهی یک حاکمیت در قبال ملت خویش است. این خیانت، تنها سیاسی نیست؛ خیانتی اخلاقی و انسانی است.
بر اساس گزارش‌ها و برآوردهای منتشرشده از سوی فعالان حقوق بشر و شاهدان میدانی، تنها در فاصله دو روز نخست سرکوب‌ها، بیش از ۱۲ هزار نفر از شهروندان ایران کشته شدند؛ آماری هولناک که ابعاد فاجعه را به‌روشنی نشان می‌دهد. این کشتار گسترده، نه در میدان جنگ، بلکه در خیابان‌ها، محله‌ها و مقابل چشمان خانواده‌ها رخ داد.
در رأس این ساختار، علی خامنه‌ای و دستگاهی ایستاده‌اند که به جای شنیدن صدای مردم، سرکوب را تنها زبان خود می‌دانند. تصمیم برای شلیک به شهروندان بی‌دفاع، قطع گسترده ارتباطات، و استفاده از نیروهای نیابتی و لباس‌شخصی‌ها، خیانتی آشکار به اعتماد عمومی و تعهدات بدیهی یک حاکمیت در قبال ملت خویش است. این خیانت، تنها سیاسی نیست؛ خیانتی اخلاقی و انسانی است.
کشتار و سرکوب سیستماتیک
گزارش‌های متعدد از شهرهای مختلف حکایت از استفاده گسترده از سلاح گرم، ضرب‌وشتم شدید، و بازداشت‌های فله‌ای دارد. جوانانی که آینده کشور بودند، هدف قرار گرفتند؛ خانواده‌هایی داغدار شدند؛ و ترس به عنوان ابزار حکمرانی به کار گرفته شد. این الگو تازه نیست، اما در ۱۴۰۴ با شدتی بی‌سابقه تکرار شد.
آمار قربانیان تا امروز
بر پایه گردآوری داده‌ها از منابع حقوق بشری، خانواده‌ها و شبکه‌های مستقل، تعداد کل کشته‌شدگان اعتراضات ۱۴۰۴ تا امروز به ده‌ها هزار نفر رسیده است. هرچند به دلیل قطع اینترنت، سانسور شدید و تهدید خانواده‌ها، دسترسی به آمار دقیق دشوار است، اما برآوردها از بیش از ۳۰ هزار کشته حکایت دارد؛ عددی که با ادامه سرکوب می‌تواند افزایش یابد.
سانسور، قطع اینترنت و انکار حقیقت
همزمان با سرکوب خیابانی، جنگی دیگر در عرصه حقیقت جریان داشت. قطع یا محدودسازی اینترنت، بستن رسانه‌ها و تهدید خبرنگاران، تلاشی بود برای پنهان‌کردن واقعیت. اما حقیقت، حتی در تاریکی، راه خود را پیدا می‌کند. تصاویر، شهادت‌ها و گزارش‌ها نشان دادند که روایت رسمی، با واقعیت میدانی فاصله‌ای عمیق دارد.
مسئولیت فرماندهان و مجریان سرکوب
هیچ ساختار سرکوبی بدون مجریانش دوام نمی‌آورد. نیروهایی که آگاهانه علیه مردم خود به کار گرفته شدند، چه در لباس رسمی و چه غیررسمی، در برابر وجدان عمومی و تاریخ مسئول‌اند. اطاعت از دستورهای غیرقانونی، مسئولیت فردی را ساقط نمی‌کند.
حق اعتراض؛ خط قرمز نادیده‌گرفته‌شده
اعتراض مسالمت‌آمیز حق بنیادین مردم است. نقض این حق، نشانه ضعف حاکمیتی است که مشروعیت خود را از دست داده و به زور متوسل می‌شود. مطالبه آزادی، عدالت، معیشت و کرامت انسانی جرم نیست؛ پاسخ گلوله به این مطالبات، سندی از بی‌پاسخ‌گویی و بحران مشروعیت است.
جمع‌بندی
آنچه در اعتراضات ۱۴۰۴ رخ داد، نه حادثه‌ای مقطعی، بلکه ادامه مسیری است که سال‌ها با خیانت به منافع ملی و کشتار شهروندان هموار شده است. کشتار بیش از ۱۲ هزار نفر در دو روز و ده‌ها هزار قربانی تا امروز، لکه ننگی است که از حافظه جمعی پاک نخواهد شد. تاریخ فراموش نمی‌کند و مطالبه عدالت، دیرپا و پایدار است.
این مقاله، ادای دِینی است به جان‌های از دست‌رفته و به امید روزی که هیچ حکومتی جرأت نکند سلاح را به سوی ملت خود بگیرد.

برای مردم ایران


برای مردمی که در ایران، تنها به جرم اعتراض، به جرم خواستن زندگی بهتر، آزادی و کرامت انسانی،با گلوله، زندان و سرکوب روبه‌رو شده‌اند و من امروز مینویسم تا صدای کسانی باشیم که صدایشان را خاموش کرده‌اند ، صدای جوانانی که نامشان هرگز در رسانه‌های رسمی ایران گفته نشد،اما خونشان خیابان‌ها را رنگین کرد در اعتراضات اخیر ایران، مردم به‌صورت مسالمت‌آمیز به خیابان‌ها آمدند؛دانشجویان، کارگران، زنان، جوانان و حتی نوجوانان.آن‌ها خشونت نخواستند،آن‌ها حق خواستند و 

اما پاسخ حکومت ایران چه بود؟

نه گفت‌وگو، نه اصلاح،بلکه کشتن معترضان، بازداشت گسترده، شکنجه، قطع اینترنت و سرکوب بی‌رحمانه.

بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر، که جمهوری اسلامی ایران نیز به آن متعهد است:

ماده ۳ می‌گوید:هر انسان حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد.اما در ایران، جوانان در خیابان‌ها با تیر جنگی کشته می‌شوند.

ماده ۱۹ می‌گوید:هر کس حق آزادی بیان و عقیده دارد.اما در ایران، یک شعار، یک پست در شبکه‌های اجتماعی، یا حتی سکوت،می‌تواند حکم زندان یا مرگ باشد.

ماده ۲۰ تصریح می‌کند:هر کس حق تجمع و تظاهرات مسالمت‌آمیز دارد.اما در ایران، تجمع مسالمت‌آمیز با باتوم، گاز اشک‌آور و گلوله پاسخ داده می‌شود.

ماده ۹ می‌گوید:هیچ‌کس نباید خودسرانه بازداشت یا زندانی شود.اما هزاران نفر بدون حکم قضایی، شبانه بازداشت شده‌اند و خانواده‌هایشان هفته‌ها از سرنوشت آن‌ها بی‌خبر مانده‌اند.

اینجا باید به یکی از جدی‌ترین و دردناک‌ترین نقض‌های حقوق بشر در ایران اشاره کنیم: محروم کردن بازداشت‌شدگان از حق دسترسی به وکیل مستقل.

بر اساس ماده ۱۰ و ماده ۱۱ اعلامیه جهانی حقوق بشر،هر انسان حق دارد از دادرسی عادلانه، علنی و بی‌طرفانه برخوردار باشد و بتواند با کمک وکیل انتخابی از خود دفاع کند.

اما در ایران چه می‌گذرد؟بازداشت‌شدگان روزها و هفته‌ها در سلول‌های انفرادی نگه داشته می‌شوند، بدون تماس با خانواده، بدون اطلاع از اتهام، و بدون حق دسترسی به وکیل و در بسیاری از پرونده‌ها،وکلای مستقل اجازه ورود ندارند،و به‌جای آن وکلای حکومتی تحمیل می‌شوند و یا متهمان تحت فشار، تهدید و شکنجه مجبور به اعترافات اجباری می‌شوند؛اعترافاتی که بعداً مبنای احکام سنگین زندان و حتی اعدام قرار می‌گیرد و این نه عدالت است،نه قانون،و نه دادرسی؛این نقض آشکار کرامت انسانی است.

ما درباره اعداد و آمار حرف نمی‌زنیم،ما درباره زندگی‌های واقعی صحبت می‌نویسیم:

دانشجویی که دیگر به کلاس بازنگشت،کارگری که نان خواست و گلوله گرفت،دختری که رؤیای آینده داشت و حالا نامش در فهرست جان‌باختگان است و حکومت ایران نه‌تنها مردم را می‌کشد،بلکه تلاش می‌کند حقیقت را نیز پنهان کند:با قطع اینترنت،با تهدید خانواده‌ها،و با سرکوب روزنامه‌نگاران و فعالان حقوق بشر.

حقیقت را نمی‌توان کشت ومن اعلام می‌کنیم:جهان نباید در برابر این جنایات سکوت کند و سکوت، همدستی است و ما از دولت آلمان، اتحادیه اروپا و جامعه جهانی می‌خواهیم که نقض سیستماتیک حقوق بشر در ایران را به‌روشنی محکوم کنند و عاملان کشتار و سرکوب را پاسخگو بدانند و در کنار مردم ایران بایستند، نه در کنار سرکوبگران.

و خطاب ما به مردم ایران:

شما تنها نیستید نام کشته‌شدگان شما در دلها میماند و درد شما، درد ماست و مبارزه شما برای آزادی، شایسته احترام و حمایت جهانی است و شما امروز برای نفرت نیامده‌اید ؛ و برای عدالت آمده‌اید.

برای حق زندگی،حق اعتراض،حق وکیل،حق دادخواهی،و حق آینده و حق ذاتی و شهروندی و یاد جان‌باختگان اعتراضات اخیر ایران را گرامی می‌داریم.

و با صدایی رسا می‌گوییم:

زندگی حق مردم ایران است.

آزادی حق مردم ایران است.


پست های ویژه

علی لاریجانی کیست و چرا نامش دوباره مطرح شده؟

گزارش‌ها از ایران می‌گویند مجروحان اعتراضات حتی در تخت‌های بیمارستان هم زنده نماندند. بنا بر شهادت کادر درمان و فعالان حقوق بشر، نیروهای امن...

پست های پرطرفدار