🔷اعلام رسمی معاون فرهنگی سپاه تهران مبنی بر جذب کودکان ۱۲ ساله در «گشتهای اطلاعاتی-عملیاتی» و «تورهای ایستوبازرسی» تحت طرحی موسوم به «برای ایران»، پردهبرداری مجدد از استراتژی هولناکی است که در آن، کودک نه یک موجود انسانی نیازمند حمایت، بلکه ابزاری ارزان برای بقای ایدئولوژی محسوب میشود.
🔶تکرار تاریخ؛ از معبر مین تا گشتهای امنیتی
این نخستین بار نیست که جمهوری اسلامی از کودکان به عنوان «نیروی مصرفی» استفاده میکند. سابقه استفاده از دانشآموزان در جنگ با عراق، اعزام آنها به خطوط مقدم به عنوان نیروهای «خطشکن» و حتی استفاده از آنها برای پاکسازی میادین مین، لکهای پاکنشدنی بر کارنامه نظامیگری این نظام است. کودکانی که با وعده «کلید بهشت»، عملا به عنوان سپر انسانی در جبههها قربانی شدند، امروز جای خود را به نوجوانان ۱۲ سالهای دادهاند که قرار است در خیابانها مقابل شهروندان قرار بگیرند.
🔶سرکوب در خانه، آتشافروزی در منطقه
جمهوری اسلامی در حالی از کودکان در یگانهای بسیج برای سرکوب اعتراضات داخلی استفاده میکند که همزمان، تعداد زیادی از کودکان را در جریان اعتراضات مردمی به ضرب گلوله نیروهای امنیتی کشته است. پارادوکس تلخ اینجاست که این نظام، از یک سو در آتش جنگهای منطقهای میدمد و با استفاده از گروههای نیابتی و ایجاد گروههای پوششی، کودکان را در معرض حملات مرگبار قرار میدهد و از سوی دیگر، برای کودکان قربانی جنگی که خود به راهانداخته همچون «مدرسه میناب» اشک تمساح میریزد.
🔶کشتار زیر سایه پروپاگاندا
فاجعه مدرسه میناب با بیش از ۱۰۰ کشته، نتیجه مستقیم جنگی است که ایدئولوژی ولایت محور و جمهوری اسلامی در آتش آن میدمد.
و حالا جمهوری اسلامی با مسلح کردن کودکان و وارد کردن آنها به ساختارهای عملیاتی، عملا تعاریف بینالمللی «غیرنظامی» را مخدوش کرده و طبق کنوانسیونهای حقوق کودک و پروتکلهای ژنو، مرتکب جنایت جنگی میشود.
نتیجه: نظامی که کودکان را مسلح میکند، آنها را به خیابان برای سرکوب میفرستد و از مدارس به عنوان سنگر استفاده میکند، بزرگترین ناقض حقوق بشر و دشمن شماره یک امنیت کودکان است. جنگ، به خودی خود پدیدهای شوم است، اما شومتر از آن، حکومتی است که آگاهانه کودکان را به مسلخ ایدئولوژی میبرد تا از جنازههای آنان، ابزاری برای مظلومنمایی و بقای قدرت بسازد.