۱۴۰۵ مرداد ۲۳, جمعه

جمهوری اسلامی و چهل و پنچ سال تبعیض ادیان و مذاهب

 



آزادی مذهب را می‌توان یکی از اصول پذیرفته‌شده حقوق بشر در مفهوم جهان‌شمول آن دانست. بدون آزادی مذهب و آزادی تمرین و اجرای اعتقادات مذهبی در سطح جامعه، شهروندان از بخش بزرگی از حقوق خود محروم می‌شوند و این مساله موجب بروز نارضایتی عمومی و شکاف‌های اجتماعی در هر کشوری می‌شود و اما این به معنی اجرای بی کم و کاست فرامین مذهبی در سطح جامعه نیست؛ چرا که هر جامعه‌ای برای آزادی مذاهب محدودیت هایی قائل است. برای مثال نمی‌توان اجازه داد فرامین مذهبی که به بدن انسان آسیب می‌رسانند در سطح جامعه اجرا شوند یا فرامین مذهبی که ترویج خشونت و یا ترور می‌کند، در سطح جامعه آزادانه تبلیغ شوند و اما قاعده کلی پذیرفته شده طبق موازین حقوق بشر بر اساس اعلامیه جهانی آن، این است که شهروندان جوامع حق دارند مذهب و اعتقادات مذهبی خود را داشته باشند و همینطور حق دارند آنها را اجرا یا تبلیغ کنند و این اصل باید مورد احترام قانون‌گذاران کشورها قرار گیرد. اما باید در موضع حقوق بشر بین‌الملل در این رابطه دقیق‌تر شد و همینطور بررسی کرد که رویکرد حقوق موضوعه ایران در این زمینه چیست و چه تدابیری برای بهبود اوضاع باید در نظر گرفته شود.

رویکرد حقوق ایران در قبال آزادی مذهب : متاسفانه علی‌رغم حمایت کامل نظام حقوقی بین المللی، نظم حقوق کنونی ایران به هیچ وجه از آزادی مذاهب در ایران حمایت نمی‌کند بلکه بشدت با آن مبارزه می‌کند. برای نمونه، اصل اول قانون اساسی کنونی ایران را که اشعار می‌دارد:«حکومت ایران جمهوری "اسلامی" است»، می‌توان سنگ بنای تمام تبعیض‌های دینی در ایران دانست . واضح است که وقتی حکومتی، دین رسمی خود و حکومتی را اسلام می‌داند و تمام امکانات خود را در راستای ترویج آن بسیج می‌کند، بزرگ‌ترین تبعیض قانونی و سیستماتیک را در قبال سایر ادیان در کشور بنا نهاده است. همینطور، اصل پنجم قانون اساسی نیز منعکس کننده چنین تبعیض گسترده‌ای است که بر اساس این اصل پنجم، ملت ایران توسط یک ولی یا امام اداره و راهبری‌ می‌شوند که این شخص ولی فقیه نام دارد ، پس ولایت فقیه یک مفهوم وام گرفته از فقه شیعه است که در آن تمام ارکان مدیریتی جامعه باید زیر نظر این مقام دینی فقه شیعه باشد. بنابراین، اساسا پیروان سایر ادیان نه تنها مورد تبعیض واقع می‌شوند که در اداره امور کشور هم عملا از چرخه قدرت خارج می‌شوند و اما اصلی ترین منبع تبعیض دینی و نیز محدودیت دینی در نظام جمهوری اسلامی نشات گرفته از اصل‏ دوازدهم قانون اساسی است؛ آنجا که اعلام می‌دارد : « دین‏ رسمی‏ ایران‏، اسلام‏ و مذهب‏ جعفری‏ اثنی‏ عشری‏ است‏ و این‏ اصل‏ الی‏ الابد غیر قابل‏ تغییر است‏ و مذاهب‏ دیگر اسلامی‏ اعم‏ از حنفی‏، شافعی‏، مالکی‏، حنبلی‏ و زیدی‏ دارای‏ احترام‏ کامل‏ می‏ باشند...» هرچند که در اصل سیزده و چهارده قانون گذار در قبال ادیان مسیحیت، یهود و زرتشت انعطاف به خرج داده و آنها را جزو ادیان رسمی و مورد حمایت قانون جمهوری اسلامی می‌داند اما این انعطاف در عمل اجرا نمی‌شود و پیروان این ادیان رسمی عملا از محدودیت‌های پرشماری رنج می‌برند وعلاوه بر آن، پیروان سایر ادیانی که از نظر قانون اساسی جمهوری اسلامی رسمیت ندارند، مثل بهاییان، عملا نه تنها محدود، که در حکم شهروند عادی ایران هم تلقی نمی‌شوند و دامنه اجحاف در حق آنها بسیار فراتر از حد تصور است تا جایی که بزای پیروان این ادیان حکم ارتداد و اعدام هم صادر میکنند.

مصادیق پرشمار نقض حقوق پیروان سایر ادیان : می‌توان این حقیقت را تصدیق کرد که بنابر تبعیض رسمی ، قانونی و حمایت حکومت از مذهب شیعه اثنی عشری (دوازده امامی)، عملا سایر ادیان و مذاهب جز تشیع که دین رسمی حکومتی است، در معرض تبعیض قرار گرفته‌اند و حقوق پیروان این مذاهب هم در طول چهل سال حکومت جمهوری اسلامی در معرض تضییع قرار داشته است.از نقض حقوق بشر پیروان اهل تسنن گرفته تا دستگیری نوکیشان مسیحی و سرکوب و شکنجه گسترده بهاییان ایرانی، به نمونه‌های زیادی از این اجحاف در حقوق پیروان سایر ادیان و مذاهب می‌توان اشاره کرد. هرچند که پیروان های دینی رسمی از جمله پیروان دین مسیح در مجلس شورای اسلامی نماینده دارند اما تبعیض های زیادی در جامعه در حق این شهروندان جاری است که بعد از انقلاب ۵۷، یعنی در حدود قریب چهل و اندی سال حتی یک بنای دینی مربوط به مسیحیان یا کلیسا در ایران ساخته نشده و هرآنچه که امروز هست مربوط به پیش از چهل و پنچ سال قبل است و این  یعنی در چهل و پنج سال حاکمیت جمهوری اسلامی، نه تنها کلیسا، بلکه اجازه ساخت کنیسه و آتشکده نیز به پیروان این سه دین رسمی، یعنی مسیحیان، یهودیان و زرتشتیان، داده نشده است. بهاییان ایران بعد از استقرار جمهوری اسلامی به دشمنان خانگی خودساخته نظام اسلامی در ایران بدل شدند و کتاب‌های بسیاری در باطل بودن آیین بهایی در ایران به چاپ رسیده است که تنها در یک وبسایت شمار آنها به ۳۵۰ عنوان کتاب ذکر شده است و اما مسئله این است که این تخریب فرهنگی صرفا به اینجا محدود نمانده بلکه به صورت عملی بهاییان ایران از بسیاری از حقوق شهروندی خود محروم شده‌اند که درهمین رابطه دانش آموزان بهایی به صورت رسمی و بر اساس سخن وزیر آموزش و پرورش حق تحصیل در مدارس ایران را ندارند و همچنین اخراج دانشجویان بهایی از دانشگاه‌های کشور یا عدم اجازه ثبت نام آنها در دانشگاه‌ها از دیگر موارد نقض حقوق اولیه پیروان این ادیان محسوب می‌شود و در ادامه ممانعت از فعالیت اقتصادی این شهروندان، با توجه به این‌که حق بر کار جزو حقوق اولیه انسان‌هاست، تکان‌دهنده است و برای مثال تنها در یک مورد، ۲۸ شهروند بهایی به مدت ۸ سال به دلیل پلمپ مغازه‌های خود توسط قوه قضاییه جمهوری اسلامی از حق فعالیت اقتصادی و کار محروم بوده‌اند که از این مثال‌ها به کرات می‌توان یافت و در آخرین نمونه این تبعیض‌ها، شهروندان بهایی از اخذ کارت ملی محروم شده‌اند؛ بدین شکل که اداره ثبت احوال با حذف گزینه سایر ادیان عملا شهروندان متقاضی دریافت کارت ملی را مجبور کرده است تا از میان چهار دین رسمی اسلام، مسیحیت، یهود و زرتشت یکی را انتخاب کنند. در ادامه این تبعیض ها میتوان به پیروان اهل سنت اشاره کرد و بنا بر گزارش‌ها، احداث آخرین مسجد یا بنای مذهبی اهل سنت ایران بازمی‌گردد به دوران قبل از انقلاب ۵۷؛ یعنی حکومت پهلوی و این در حالی است که مساجد اهل تسنن بارها از سوی نیروهای امنیتی مورد تعرض قرار گرفته یا حتی تخریب شده است. همینطور اجازه ترمیم و مرمت هم به اهل تسنن داده نمی‌شود و بسیاری از مساجد و بناهای مذهبی آنها در حال تخریب و فروپاشی است وهمچنین باید به توهین‌هایی که از تریبون های رسمی حکومتی به پیروان اهل تسنن می‌شود نیز اشاره کرد که بارها از جانب مداحانی که ارتباطات نزدیک با دستگاه های حکومتی دارند، صادر شده است و همچنینِ،از شبکه‌های مختلف تلویزیونی به پیروان سنی دین اسلام اهانت شده که حاکی از نبود اراده ای قوی برای حمایت از سایر ادیان جز تشیع (دین رسمی حکومتی) دارد. دراویش از دیگر گروه‌هایی هستند که قانون اساسی جمهوری اسلامی آنها را به رسمیت نمی‌شناسد و به همین دلیل آنها را از بخشی از حقوق خود محروم می‌کند و تخریب حسینه دراویش گنابادی سابقه چندین ساله دارد و در موارد بسیاری تکرار شده است که میتوان به تخریب حسینیه دراویش گنابادی در اصفهان، بروجرد و قم از جمله مصادیق پرشمار تضییع حقوق آنها بشمار می‌رود اشاره گرد و اما مسئله به اینجا محدود نمی‌شود و در چند سال اخیر فشار جمهوری اسلامی بر دراویش گنابادی به اوج خود رسیده تا جایی که بعد از سرکوب خیابانی آنها قطب دراویش توسط مقامات امنیتی جمهوری اسلامی در حصر شد، تا سرانجام در حصر هم فوت کرد.  بر اساس قرائن، شواهد و گزارش‌های موجود، در ایران امروز جز آیین تشیع پیروان سایر ادیان عملا در سختی بسر می‌برند و از بسیار از حقوق مذهبی و آزادی‌های شخصی خود منع شده‌اند و اما سوال اینجاست که آیا به لحاظ حقوقی و در چارچوب هویت قانون اساسی در این شرایط می‌تواند به سمت بهبود و برابری حقوق پیروان ادیان و آزادی آنها پیش رود؟ متاسفانه راه حل حقوقی برای این کار، آن‌هم در چارچوب نظام سیاسی جمهوری اسلامی، پیش‌بینی نشده است و چرا که بر اساس اصل دوازدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی مذهب رسمی کشور شیعه اثنی عشری است و این اصل «الی الابد ثابت و غیر قابل» تغییر است.

بنابراین قانون اساسی عملا راه هرگونه رفراندوم و اصلاح قانون اساسی در این مورد را بسته است و در چارچوب این قانون تغییر این اصل امکان‌پذیر نخواهد بود و از آن مهم‌تر ذکر این نکته است که تمامیت قانون اساسی جمهوری اسلامی به عنوان یک کل منسجم جوهره‌ای مذهبی دارد که برای مثال عنوان رژیم سیاسی فعلی حاکم بر ایران “جمهوری اسلامی” است که به وضوح حکایت از دینی بودن حکومت دارد و یا نهاد ولایت فقیه، همچنین شورای نگهبان و نیز مجلس شورای اسلامی، تمام این نهادهای سیاسی اساسا نهادهای مذهبی و وام گرفته از مذهب تشیع هستند که بر مبنای ولایت و ریاست روحانیون شیعه بر کل جامعه شکل گرفته‌اند.

لذا برای رسیدن به یک جامعه سکولار با حقوق مذهبی برابر برای تمام شهروندان و همچنین آزادی مذهب، نه تغییری بنیادین یا جزیی، بلکه نیازمند نوشتن قانون اساسی جدید بر مبنای ارزش‌های جهانی حقوق بشر و مبتنی بر یک حکومت سکولار هستیم که میتوان گفت کار از اصلاحات گذشته و مردم با روشنفکری به دنبال تغییر در کل نظام حکومتی جمهوری اسلامی ایران هستد.

امیر پالوانه


شلاق در جمهوری اسلامی نقض ماده ۵ اعلامیه حقوق بشر

شلاق مجازاتی بی‌رحمانه، غیرانسانی و تحقیرآمیز است که طبق قوانین بین‌المللی به‌طور قاطع ممنوع شده است.
با این حال، جمهوری اسلامی سال‌هاست از شلاق استفاده می‌کند؛ نه‌تنها برای جرایم عادی، بلکه به‌عنوان ابزاری قضایی برای سرکوب معترضان، زندانیان سیاسی، زنان، هنرمندان و مدافعان حقوق بشر؛ ابزاری که هدف آن نه‌فقط وارد کردن درد جسمانی، بلکه تحقیر، ساکت کردن و بازداشتن افراد از مخالفت و اعتراض در آینده است.
بنیاد برومند پس از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» دست‌کم ۱۷۳ مورد مجازات شلاق مرتبط با اعتراضات را ثبت کرده است و در پی اعتراضات دی ماه ۱۴۰۴ نیز در حال مستندسازی همین الگوست.
از آنجا که روند رسیدگی قضایی شفاف نیست و بسیاری از قربانیان و بازماندگان تمایلی به گزارش چنین مجازات عمیقاً تحقیرآمیزی ندارند.
مستندسازی ابعاد واقعی استفاده دستگاه قضایی از شلاق همچنان دشوار است. با این حال، این کار برای آشکار کردن الگوهای سرکوب حکومت، حفظ شواهد برای پاسخ‌گو کردن عاملان و به چالش کشیدن استفاده جمهوری اسلامی از شکنجه، اهمیت حیاتی دارد.
مجازات شلاق مصداق بارز شکنجه و رفتارهای بی‌رحمانه است و ماده ۵ اعلامیه جهانی حقوق بشر را نقض می‌کند. این ماده صراحتاً اعلام می‌دارد: (هیچ‌کس نباید تحت شکنجه یا رفتار یا مجازات ظالمانه، غیرانسانی یا تحقیرآمیز قرار گیرد).

امیر پالوانه

۱۴۰۵ مرداد ۲۰, سه‌شنبه

مجتبی خامنه‌ای کجاست؟

وقتی رهبر دیده و شنیده نمی‌شود، چه کسی به نام او حکومت می‌کند؟
مسئله دیگر فقط این نیست که «مجتبی خامنه‌ای کجاست؟» مسئله این است که در غیاب هرگونه حضور عمومی و قابل راستی‌آزمایی از کسی که رهبر جمهوری اسلامی معرفی شده، چه کسانی به نام او قدرت اعمال می‌کنند؟
از زمان کشته‌شدن علی خامنه‌ای تاکنون، هیچ صدا یا تصویر قابل راستی‌آزمایی از مجتبی خامنه‌ای منتشر نشده است. حتی وقتی وب‌سایت منتسب به دفتر او از «دیدار و گفت‌وگو» با مسعود پزشکیان خبر می‌دهد، تصویری، صدایی یا ویدیویی از این دیدار ارائه نمی‌شود. بنابراین پرسش‌ها کاملاً سیاسی و عمومی‌اند: آیا مجتبی خامنه‌ای زنده است؟ اگر زنده است، در چه وضعیتی قرار دارد؟ آیا توان سخن‌گفتن، حرکت‌کردن و مهم‌تر از همه، تصمیم‌گیری مستقل را دارد؟
این پرسش‌ها زمانی جدی‌تر می‌شوند که هم‌زمان احکام و انتصاب‌هایی به نام او منتشر می‌شود.
حکمی به نام مجتبی خامنه‌ای، حسین طائب را در رأس بسیج قرار می‌دهد و از گسترش شبکه اطلاعات مردمی، استفاده از فناوری برای مقابله «مردم‌پایه» با دشمن، توسعه گروه‌های جهادی و حتی ترویج فرهنگ بسیجی در سراسر جهان سخن می‌گوید و از سوی دیگر، محسن رضایی با حکمی منسوب به او نماینده رهبر در شورای عالی امنیت ملی می‌شود و سپس به دبیری همین شورا می‌رسد.
در نتیجه سؤال فقط «رهبر کجاست؟» نیست؛ چه کسی این احکام را می‌نویسد؟ چه کسی تصمیم می‌گیرد؟ چه کسی تعیین می‌کند چه فردی حذف و چه فردی منصوب شود؟
اینجاست که غیبت رهبر می‌تواند ساختار قدرت را به وضعیتی شبیه یک شبکه بسته و غیرشفاف سوق دهد: نام رهبر وجود دارد، فرمان وجود دارد و دستگاه سرکوب به کار خود ادامه می‌دهد، اما خودِ منشأ فرمان از دسترس عمومی خارج است.
در چنین ساختاری، کسانی که به دفتر رهبر، نهادهای نظامی و امنیتی و مسیر تولید و انتشار «فرامین» دسترسی دارند، عملاً قدرتی عظیم پیدا می‌کنند؛ زیرا می‌توانند تصمیم خود را پشت اقتدار فردی پنهان کنند که جامعه حتی امکان دیدن و شنیدن او را ندارد.
در همین فضا، جابه‌جایی چهره‌های امنیتی و نظامی و تشدید رقابت در بالای هرم قدرت معنای دیگری پیدا می‌کند. هر جناحی که بتواند خود را به «نظر رهبر» نزدیک‌تر معرفی کند، ابزار قدرتمندی برای حذف رقبا در اختیار دارد. بنابراین باید پرسید: چه کسانی از غیبت مجتبی خامنه‌ای سود می‌برند؟
این مسئله مستقیماً به زندگی مردم مربوط است و هزینه سیاست خارجی تهاجمی، گسترش نیروهای وابسته در خارج از کشور، دستگاه امنیتی و سرکوب داخلی را نه کسانی که پشت درهای بسته تصمیم می‌گیرند، بلکه مردم با فقر، ناامنی، جنگ، زندان و جان خود می‌پردازند؛ مردمی که نه در تصمیم‌گیری مشارکت دارند و نه حتی می‌دانند تصمیم‌گیرنده واقعی کیست.
ادبیات مقاومت مدنی یک نکته مهم را یادآوری می‌کند: قدرت سیاسی فقط در رأس هرم تولید نمی‌شود؛ برای ادامه حیات به همکاری و اطاعت شبکه بزرگی از نهادها و انسان‌ها نیاز دارد.
هنگامی که بخش بزرگی از جامعه مشروعیت فرمان را زیر سؤال ببرد و از اطاعت داوطلبانه فاصله بگیرد، حفظ قدرت برای حکومت دشوارتر می‌شود.
حکومت‌های اقتدارگرا نیز دقیقاً به همین دلیل به فرمانبرداری گسترده جامعه وابستگی زیادی دارند.
پس «مجتبی خامنه‌ای کجاست؟» می‌تواند چیزی فراتر از یک هشتگ باشد. این سؤال را می‌توان از هر مقام حکومتی پرسید؛ از رسانه‌هایی که احکام منسوب به او را منتشر می‌کنند؛ از نمایندگان مجلس خبرگانی که او را انتخاب کرده‌اند؛ و از حامیان حکومتی که می‌گویند از «رهبر» تبعیت می‌کنند.
رهبرتان کجاست؟ آخرین تصویر و صدای قابل راستی‌آزمایی او کجاست؟ چه کسی احکام او را صادر می‌کند؟ و چه کسی امروز واقعاً بر ایران حکومت می‌کند؟
قدرت غیرشفاف از سکوت و عادی‌شدن ابهام سود می‌برد. تبدیل همین پرسش‌های ساده به مطالبه‌ای عمومی می‌تواند نخستین گام برای برهم‌زدن این عادی‌شدن باشد.
مجتبی خامنه‌ای کجاست؟
چه کسی به نام او تصمیم می‌گیرد؟
و چه کسانی از غیبت او سود می‌برند؟
امیرپالوانه

پست های ویژه

جمهوری اسلامی و چهل و پنچ سال تبعیض ادیان و مذاهب

  آزادی مذهب را می‌توان یکی از اصول پذیرفته‌شده حقوق بشر در مفهوم جهان‌شمول آن دانست. بدون آزادی مذهب و آزادی تمرین و اجرای اعتقادات مذهبی د...

پست های پرطرفدار