مسئله دیگر فقط این نیست که «مجتبی خامنهای کجاست؟» مسئله این است که در غیاب هرگونه حضور عمومی و قابل راستیآزمایی از کسی که رهبر جمهوری اسلامی معرفی شده، چه کسانی به نام او قدرت اعمال میکنند؟
از زمان کشتهشدن علی خامنهای تاکنون، هیچ صدا یا تصویر قابل راستیآزمایی از مجتبی خامنهای منتشر نشده است. حتی وقتی وبسایت منتسب به دفتر او از «دیدار و گفتوگو» با مسعود پزشکیان خبر میدهد، تصویری، صدایی یا ویدیویی از این دیدار ارائه نمیشود. بنابراین پرسشها کاملاً سیاسی و عمومیاند: آیا مجتبی خامنهای زنده است؟ اگر زنده است، در چه وضعیتی قرار دارد؟ آیا توان سخنگفتن، حرکتکردن و مهمتر از همه، تصمیمگیری مستقل را دارد؟
این پرسشها زمانی جدیتر میشوند که همزمان احکام و انتصابهایی به نام او منتشر میشود.
حکمی به نام مجتبی خامنهای، حسین طائب را در رأس بسیج قرار میدهد و از گسترش شبکه اطلاعات مردمی، استفاده از فناوری برای مقابله «مردمپایه» با دشمن، توسعه گروههای جهادی و حتی ترویج فرهنگ بسیجی در سراسر جهان سخن میگوید و از سوی دیگر، محسن رضایی با حکمی منسوب به او نماینده رهبر در شورای عالی امنیت ملی میشود و سپس به دبیری همین شورا میرسد.
در نتیجه سؤال فقط «رهبر کجاست؟» نیست؛ چه کسی این احکام را مینویسد؟ چه کسی تصمیم میگیرد؟ چه کسی تعیین میکند چه فردی حذف و چه فردی منصوب شود؟
اینجاست که غیبت رهبر میتواند ساختار قدرت را به وضعیتی شبیه یک شبکه بسته و غیرشفاف سوق دهد: نام رهبر وجود دارد، فرمان وجود دارد و دستگاه سرکوب به کار خود ادامه میدهد، اما خودِ منشأ فرمان از دسترس عمومی خارج است.
در چنین ساختاری، کسانی که به دفتر رهبر، نهادهای نظامی و امنیتی و مسیر تولید و انتشار «فرامین» دسترسی دارند، عملاً قدرتی عظیم پیدا میکنند؛ زیرا میتوانند تصمیم خود را پشت اقتدار فردی پنهان کنند که جامعه حتی امکان دیدن و شنیدن او را ندارد.
در همین فضا، جابهجایی چهرههای امنیتی و نظامی و تشدید رقابت در بالای هرم قدرت معنای دیگری پیدا میکند. هر جناحی که بتواند خود را به «نظر رهبر» نزدیکتر معرفی کند، ابزار قدرتمندی برای حذف رقبا در اختیار دارد. بنابراین باید پرسید: چه کسانی از غیبت مجتبی خامنهای سود میبرند؟
این مسئله مستقیماً به زندگی مردم مربوط است و هزینه سیاست خارجی تهاجمی، گسترش نیروهای وابسته در خارج از کشور، دستگاه امنیتی و سرکوب داخلی را نه کسانی که پشت درهای بسته تصمیم میگیرند، بلکه مردم با فقر، ناامنی، جنگ، زندان و جان خود میپردازند؛ مردمی که نه در تصمیمگیری مشارکت دارند و نه حتی میدانند تصمیمگیرنده واقعی کیست.
ادبیات مقاومت مدنی یک نکته مهم را یادآوری میکند: قدرت سیاسی فقط در رأس هرم تولید نمیشود؛ برای ادامه حیات به همکاری و اطاعت شبکه بزرگی از نهادها و انسانها نیاز دارد.
هنگامی که بخش بزرگی از جامعه مشروعیت فرمان را زیر سؤال ببرد و از اطاعت داوطلبانه فاصله بگیرد، حفظ قدرت برای حکومت دشوارتر میشود.
حکومتهای اقتدارگرا نیز دقیقاً به همین دلیل به فرمانبرداری گسترده جامعه وابستگی زیادی دارند.
پس «مجتبی خامنهای کجاست؟» میتواند چیزی فراتر از یک هشتگ باشد. این سؤال را میتوان از هر مقام حکومتی پرسید؛ از رسانههایی که احکام منسوب به او را منتشر میکنند؛ از نمایندگان مجلس خبرگانی که او را انتخاب کردهاند؛ و از حامیان حکومتی که میگویند از «رهبر» تبعیت میکنند.
رهبرتان کجاست؟ آخرین تصویر و صدای قابل راستیآزمایی او کجاست؟ چه کسی احکام او را صادر میکند؟ و چه کسی امروز واقعاً بر ایران حکومت میکند؟
قدرت غیرشفاف از سکوت و عادیشدن ابهام سود میبرد. تبدیل همین پرسشهای ساده به مطالبهای عمومی میتواند نخستین گام برای برهمزدن این عادیشدن باشد.
مجتبی خامنهای کجاست؟
چه کسی به نام او تصمیم میگیرد؟
و چه کسانی از غیبت او سود میبرند؟
امیرپالوانه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر