۱۴۰۵ فروردین ۶, پنجشنبه

کودکان ابزار جنگ ستیزی جمهوری اسلامی

طرح سپاه تهران برای ورود رسمی غیرنظامیان و نوجوانان به فعالیت‌های نظامی و امنیتی
سپاه تهران از راه‌اندازی طرحی خبر داده که به واسطه آن شهروندان غیرنظامی به ویژه نوجوانان به‌عنوان نیروی امنیتی به کار گرفته خواهند شد.
بنا بر اعلام معاونت فرهنگی سپاه تهران، در این طرح از جوانان، نوجوانان و حتی کودکان بالای ۱۲ سال خواسته شده برای همکاری داوطلبانه با سپاه در فعالیت‌هایی چون «گشت‌های اطلاعاتی و عملیاتی، ایست‌های بازرسی بسیج و پشتیبانی و تدارکات» ثبت‌نام کنند.
از منظر حقوقی، به‌کارگیری شهروندان غیرنظامی در فعالیت‌های امنیتی و شبه‌نظامی، مرز میان افراد غیرنظامی و نیروهای درگیر را مخدوش می‌کند.
این اقدام با اصول بنیادین حقوق بین‌الملل بشردوستانه، به‌ویژه اصل تفکیک میان غیرنظامیان و اهداف نظامی، در تعارض است. وارد کردن افراد عادی به چنین نقش‌هایی، آن‌ها را از حمایت‌های ویژه غیرنظامیان خارج کرده و در معرض خطر مستقیم قرار می‌دهد.
از سوی دیگر به‌کارگیری کودکان و نوجوانان در فعالیت‌های نظامی یا امنیتی نقض صریح تعهدات بین‌المللی دولت‌ها در حوزه حقوق کودک است. بر اساس کنوانسیون حقوق کودک و اسناد مرتبط با مشارکت کودکان در مخاصمات مسلحانه، دولت‌ها موظف‌اند افراد زیر ۱۸ سال را از هرگونه درگیری و نقش‌آفرینی نظامی دور نگه دارند. استفاده از این افراد در ساختارهای امنیتی، آنان را در معرض خطر جدی جانی و روانی قرار داده و می‌تواند در مواردی مصداق نقض شدید حقوق بشر و حتی مسئولیت کیفری بین‌المللی تلقی شود.
با توجه به اینکه پایگاه‌های بسیج و به‌ویژه ایست‌های بازرسی در شرایط فعلی از جمله اهداف محتمل حملات هستند، استقرار غیرنظامیان در این نقاط به معنای قرار دادن عامدانه آن‌ها در معرض خطر است. چنین تصمیمی می‌تواند مصداق به‌خطر انداختن آگاهانه جان شهروندان تلقی شود، زیرا مسئولان از ماهیت پرخطر این اماکن آگاه هستند.
جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران هدف دیگری را هم دنبال میکنند با استفاده از کودکان در ایست بازرسی ها قصد دارند که کمتر حملات اسرائیل و آمریکا به این ایست ها صورت بگیرد و اگر هم حملاتی صورت گرفت به فوریت جامعه جهانی را به این سمت سوق بدهند که آنها کودک کش هستند ، در صورتیکه در حال حاضر با استفاده از کودکان در این جایگاه نظامی ، جمهوری اسلامی رسما کنوانسیون حقوق کودکان را نقض کرده است و هر خونی که از کودکان در این مسیر ریخته شود اول به عهده خانواده های ناآگاه و سپس به عهده جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران میباشد.

امیرپالوانه.

۱۴۰۴ اسفند ۱۸, دوشنبه

رهبری مجتبی خامنه‌ای طنزی تلخ در حکومتی مثلا جمهوری

«جمهوری یا شرکت خانوادگی؟»
در تاریخ سیاست، گاهی اتفاقاتی رخ می‌دهد که حتی نویسندگان طنز هم از تصورش جا می‌مانند.
یکی از این نمونه‌ها، ماجرای به قدرت رسیدن مجتبی خامنه‌ای در ایران است؛ کشوری که نام نظامش «جمهوری» است اما انتقال قدرت در آن بیشتر شبیه تحویل کلید یک مغازه خانوادگی به پسر صاحب مغازه به نظر می‌رسد.
سال‌ها به مردم گفته شد که نظام سیاسی ایران بر پایه رأی مردم و «مردم‌سالاری دینی» بنا شده است.
اما وقتی نوبت به بالاترین مقام قدرت رسید، ناگهان داستان حال و هوای دربارهای قدیمی را پیدا کرد؛ جایی که مهم‌ترین معیار برای رسیدن به قدرت، نه رأی مردم، نه کارنامه مدیریتی و نه حتی محبوبیت اجتماعی، بلکه نسبت خانوادگی با علی خامنه‌ای بود.
در هر کشور دیگری اگر کسی بخواهد به بالاترین مقام برسد، معمولاً باید سال‌ها در سیاست، مدیریت یا حتی در رقابت‌های انتخاباتی شناخته شود.
اما در این داستان، گویی مهم‌ترین رزومه این است که «پسر رهبر قبلی» باشی.
اگر این روند ادامه پیدا کند، شاید لازم باشد قانون اساسی را هم کمی اصلاح کنند و کنار کلمه «جمهوری» یک توضیح کوچک اضافه کنند: «با قابلیت انتقال ارثی».
جالب‌تر از همه این است که در سال‌های گذشته هر بار صحبت از جانشینی می‌شد، مسئولان با جدیت می‌گفتند چنین چیزی «شایعه» است.
اما در نهایت همان شایعه‌ای که بارها تکذیب شد، تبدیل به واقعیت شد و انگار در سیاست ایران، تکذیب‌ها گاهی فقط مرحله‌ای از اعلام خبر هستند.
حالا که مجتبی خامنه‌ای به عنوان رهبر معرفی شده، بسیاری از مردم با طنزی تلخ می‌پرسند: اگر قرار بود قدرت به شکل خانوادگی منتقل شود، چرا این همه سال درباره «جمهوری» صحبت شد؟ شاید ساده‌تر بود از همان ابتدا بگویند: «ما یک سلطنت بدون تاج داریم.»
در نهایت، تاریخ احتمالاً این دوره را به شکل عجیبی توصیف خواهد کرد: کشوری که نامش جمهوری بود، اما انتقال قدرت در آن بیشتر شبیه یک سریال خانوادگی طولانی بود؛ سریالی که در آن نقش اصلی نه با رأی مردم، بلکه با نسبت خانوادگی تعیین می‌کند.
و شاید بزرگ‌ترین طنز ماجرا همین باشد:
در قرن بیست‌ویکم، هنوز هم در بعضی جاها، مهم‌ترین مسیر رسیدن به قدرت همان مسیر قدیمی است؛ تولد در خانواده درست.

۱۴۰۴ اسفند ۱۳, چهارشنبه

دیکتاتوری و هزینه‌ای که ملت‌ها می‌پردازند

تاریخ بارها نشان داده است که تمرکز قدرت در دست یک فرد، اغلب به سرکوب آزادی‌ها و افزایش بحران‌های سیاسی و انسانی منجر می‌شود. در چنین ساختارهایی، صدای مخالفان خاموش می‌شود و تصمیم‌های سرنوشت‌ساز یک کشور بدون مشارکت واقعی مردم گرفته می‌شود. نتیجه این روند معمولاً چیزی جز افزایش نارضایتی، بی‌ثباتی و درگیری نیست.
در ایران، بسیاری از منتقدان حکومت سال‌هاست سیاست‌ها و ساختار قدرت تحت رهبری علی خامنه ای را نمونه‌ای از یک نظام اقتدارگرا می‌دانند.
به باور آنان، تمرکز گسترده قدرت در جایگاه رهبری، محدود شدن آزادی‌های سیاسی و برخوردهای سخت با اعتراضات مردمی، فضایی ایجاد کرده که در آن امکان نقد و تغییر واقعی به شدت محدود شده است.
منتقدان همچنین معتقدند که سیاست‌های منطقه‌ای و امنیتی جمهوری اسلامی در دهه‌های گذشته باعث افزایش تنش‌ها و هزینه‌های انسانی در منطقه شده است.
این نگاه می‌گوید زمانی که یک حکومت بیشتر بر حفظ قدرت تمرکز کند تا رفاه مردم، نتیجه آن می‌تواند فشار اقتصادی، محدودیت‌های اجتماعی و شکاف عمیق میان حکومت و جامعه باشد.
یکی از ویژگی‌های مشترک بسیاری از حکومت‌های دیکتاتوری در تاریخ این است که رهبران آن‌ها خود را غیرقابل جایگزین و فراتر از پاسخگویی می‌دانند. اما تجربه تاریخی نشان می‌دهد که هیچ قدرتی همیشگی نیست. زمانی که نارضایتی اجتماعی گسترده شود، حتی قدرتمندترین ساختارهای سیاسی نیز با چالش‌های جدی روبه‌رو می‌شوند.
برای بسیاری از مردم ایران، آرزوی آینده‌ای آزادتر همچنان زنده است؛ آینده‌ای که در آن قدرت سیاسی پاسخگو باشد، آزادی بیان تضمین شود و تصمیم‌های مهم کشور با مشارکت واقعی مردم گرفته شود. تجربه ملت‌های مختلف نشان داده است که گذار از اقتدارگرایی به حکمرانی پاسخگو هرچند دشوار است، اما می‌تواند مسیر تازه‌ای برای توسعه، ثبات و کرامت انسانی باز کند.
امیرپالوانه

پست های ویژه

کودکان؛ پیاده‌نظام و قربانیان ماشین جنگی و ایدئولوژی

کودکان؛ پیاده‌نظام و قربانیان ماشین جنگی و ایدئولوژی هستند که متاسفانه این قربانیان بدست خانوادت خود به این ایدئولوژی ناخواسته و...

پست های پرطرفدار