آنچه در سال ۱۴۰۴ در ایران رخ داد، «اعتراض» به معنای کلاسیک کلمه نبود؛ این یک اتهام جمعی بود. اتهامی علیه نظامی که دهههاست ناکارآمدی، فساد و سرکوب را با نامهای مقدس و شعارهای توخالی بزک کرده و اکنون دیگر حتی توان دروغگویی مؤثر را هم از دست داده است.
جمهوری اسلامی امروز نه درگیر بحران اقتصادی است، نه بحران امنیتی؛ بلکه با ورشکستگی کامل حکمرانی روبهروست.
فقر، نه تصادف؛ بلکه سیاست:
فقر گسترده در ایران نتیجهی «بدشانسی تاریخی» یا «توطئه خارجی» نیست. این فقر، محصول تصمیمهای آگاهانهی حاکمیتی است که سالها منابع کشور را صرف بقای ایدئولوژیک خود کرده و مردم را به حاشیه رانده است. وقتی اولویت نظام نه آموزش، نه سلامت، نه رفاه، بلکه حفظ ساختار قدرت به هر قیمت است، نتیجه چیزی جز جامعهای خشمگین و فرسوده نخواهد بود.
سؤال ساده است:
چرا کشوری با این حجم از منابع طبیعی و انسانی، باید مردمی داشته باشد که برای زندهماندن تقلا کنند؟
سرکوب، زبان رسمی حکومت:
جمهوری اسلامی مدتهاست که زبان گفتوگو را فراموش کرده و فقط یک زبان بلد است: زور. باتوم، بازداشت، پروندهسازی، تهدید خانوادهها و اعترافات اجباری؛ اینها نه واکنشهای اضطراری، بلکه ستونهای ثابت نظاماند. حکومتی که بقایش به خاموشکردن صداها وابسته است، از مدتها پیش مشروعیتش را باخته است.
اعتراضات ۱۴۰۴ نشان داد که سرکوب دیگر بازدارنده نیست؛ فقط خشم را عمیقتر میکند.
نسل سوختهای که حسابش را بسته است:
جوانان امروز ایران نه رؤیای اصلاح دارند، نه توهم تغییر از درون. آنها جمهوری اسلامی را تجربه کردهاند و به این نتیجه رسیدهاند که این نظام، اصلاحناپذیر است. نسلی که آیندهاش را پیشاپیش مصادرهشده میبیند، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. و این، خطرناکترین وضعیت برای هر حکومت است.
وقتی حکومت حتی نتواند وانمود کند که نمایندهی مردم است، پایان فقط مسئلهی زمان است.
رسانههای حکومتی؛ ماشین تحریف بیاثر
صداوسیما و رسانههای وابسته هنوز مشغول روایتسازیهای نخنما هستند؛ اما جامعه جلوتر رفته است. دیگر کسی روایت رسمی را جدی نمیگیرد. قطع اینترنت، فیلترینگ و سانسور نه نشانهی قدرت، بلکه اعتراف به شکست است. حکومتی که حقیقت را میبندد، چون میداند حقیقت علیه اوست.
مسئلهی اصلی: نظام، نه سیاست:
اعتراضات ۱۴۰۴ اعتراض به یک تصمیم یا یک دولت خاص نبود؛ اعتراض به خود جمهوری اسلامی بود. به سیستمی که نه پاسخگوست، نه اصلاحپذیر، نه نمایندهی جامعه. این اعتراضات یک پیام روشن داشت:
مردم دیگر این نظام را نمیخواهند، حتی اگر نظام هنوز بخواهد بر مردم حکومت کند.
جمعبندی بیتعارف:
جمهوری اسلامی امروز با جامعهای روبهروست که دیگر نه میترسد، نه باور میکند، نه منتظر وعده میماند. حکومتی که تنها ابزارش سرکوب است، در واقع اعتراف میکند که هیچ چیز دیگری برای عرضه ندارد.
تاریخ با حکومتها تعارف ندارد.
و تاریخ ایران نشان داده است که هیچ نظامی نمیتواند برای همیشه برخلاف ارادهی مردم دوام بیاورد.
امیر پالوانه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر