۱۴۰۴ دی ۱۵, دوشنبه

اعتراضات ۱۴۰۴ در ایران

اعتراضات ۱۴۰۴؛ جمهوری اسلامی در برابر مردمی که دیگر فریب نمی‌خورند.
آنچه در سال ۱۴۰۴ در ایران رخ داد، «اعتراض» به معنای کلاسیک کلمه نبود؛ این یک اتهام جمعی بود. اتهامی علیه نظامی که دهه‌هاست ناکارآمدی، فساد و سرکوب را با نام‌های مقدس و شعارهای توخالی بزک کرده و اکنون دیگر حتی توان دروغ‌گویی مؤثر را هم از دست داده است.
جمهوری اسلامی امروز نه درگیر بحران اقتصادی است، نه بحران امنیتی؛ بلکه با ورشکستگی کامل حکمرانی روبه‌روست.
فقر، نه تصادف؛ بلکه سیاست:
فقر گسترده در ایران نتیجه‌ی «بدشانسی تاریخی» یا «توطئه خارجی» نیست. این فقر، محصول تصمیم‌های آگاهانه‌ی حاکمیتی است که سال‌ها منابع کشور را صرف بقای ایدئولوژیک خود کرده و مردم را به حاشیه رانده است. وقتی اولویت نظام نه آموزش، نه سلامت، نه رفاه، بلکه حفظ ساختار قدرت به هر قیمت است، نتیجه چیزی جز جامعه‌ای خشمگین و فرسوده نخواهد بود.
سؤال ساده است:
چرا کشوری با این حجم از منابع طبیعی و انسانی، باید مردمی داشته باشد که برای زنده‌ماندن تقلا کنند؟
سرکوب، زبان رسمی حکومت:
جمهوری اسلامی مدت‌هاست که زبان گفت‌وگو را فراموش کرده و فقط یک زبان بلد است: زور. باتوم، بازداشت، پرونده‌سازی، تهدید خانواده‌ها و اعترافات اجباری؛ این‌ها نه واکنش‌های اضطراری، بلکه ستون‌های ثابت نظام‌اند. حکومتی که بقایش به خاموش‌کردن صداها وابسته است، از مدت‌ها پیش مشروعیتش را باخته است.
اعتراضات ۱۴۰۴ نشان داد که سرکوب دیگر بازدارنده نیست؛ فقط خشم را عمیق‌تر می‌کند.
نسل سوخته‌ای که حسابش را بسته است:
جوانان امروز ایران نه رؤیای اصلاح دارند، نه توهم تغییر از درون. آن‌ها جمهوری اسلامی را تجربه کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که این نظام، اصلاح‌ناپذیر است. نسلی که آینده‌اش را پیشاپیش مصادره‌شده می‌بیند، دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد. و این، خطرناک‌ترین وضعیت برای هر حکومت است.
وقتی حکومت حتی نتواند وانمود کند که نماینده‌ی مردم است، پایان فقط مسئله‌ی زمان است.
رسانه‌های حکومتی؛ ماشین تحریف بی‌اثر
صداوسیما و رسانه‌های وابسته هنوز مشغول روایت‌سازی‌های نخ‌نما هستند؛ اما جامعه جلوتر رفته است. دیگر کسی روایت رسمی را جدی نمی‌گیرد. قطع اینترنت، فیلترینگ و سانسور نه نشانه‌ی قدرت، بلکه اعتراف به شکست است. حکومتی که حقیقت را می‌بندد، چون می‌داند حقیقت علیه اوست.
مسئله‌ی اصلی: نظام، نه سیاست:
اعتراضات ۱۴۰۴ اعتراض به یک تصمیم یا یک دولت خاص نبود؛ اعتراض به خود جمهوری اسلامی بود. به سیستمی که نه پاسخ‌گوست، نه اصلاح‌پذیر، نه نماینده‌ی جامعه. این اعتراضات یک پیام روشن داشت:
مردم دیگر این نظام را نمی‌خواهند، حتی اگر نظام هنوز بخواهد بر مردم حکومت کند.
جمع‌بندی بی‌تعارف:
جمهوری اسلامی امروز با جامعه‌ای روبه‌روست که دیگر نه می‌ترسد، نه باور می‌کند، نه منتظر وعده می‌ماند. حکومتی که تنها ابزارش سرکوب است، در واقع اعتراف می‌کند که هیچ چیز دیگری برای عرضه ندارد.
تاریخ با حکومت‌ها تعارف ندارد.
و تاریخ ایران نشان داده است که هیچ نظامی نمی‌تواند برای همیشه برخلاف اراده‌ی مردم دوام بیاورد.

امیر پالوانه

۱۴۰۴ آذر ۲۰, پنجشنبه

مرگ مشکوک خسرو علیکردی؛ وکیلی که صدای خانواده‌های دادخواه بود

خسرو علیکردی، وکیل دادگستری و از مدافعان شناخته‌شدهٔ خانواده‌های دادخواه و بازداشت‌شدگان اعتراضات، اوایل زمستان ۲۰۲۵ در دفتر کارش در مشهد درگذشت. اعلام رسمی «سکتهٔ قلبی» به‌عنوان علت مرگ، نتوانست ابهام‌ها و نگرانی‌های گسترده را برطرف کند؛ چراکه خانواده، همکاران و فعالان حقوق بشری این حادثه را «مرگ مشکوک» دانسته و خواستار تحقیق مستقل شده‌اند.
وکیلی در خط مقدم دفاع از قربانیان
علیکردی طی سال‌های گذشته وکالت بسیاری از خانواده‌های داغدار و بازداشت‌شدگان اعتراضات سیاسی را بر عهده داشت؛ پرونده‌هایی که معمولاً کمتر کسی جرأت پذیرش آن‌ها را داشت. او بارها به‌دلیل فعالیت‌هایش تحت فشار قرار گرفت، از احضار و تهدید گرفته تا محدودیت‌های حرفه‌ای. در میان جامعه حقوقی، از او به‌عنوان وکیلی شجاع یاد می‌شد که هزینه‌های زیادی برای دفاع از عدالت پرداخت.
دو روایت متفاوت از یک مرگ
روایت رسمی می‌گوید که او بر اثر حملهٔ قلبی در دفترش جان باخت. اما روایت نزدیکان و برخی وکلا حکایت از نشانه‌هایی دارد که این مرگ را غیرعادی جلوه می‌دهد؛ از وجود آثار خون‌ریزی تا ابهام دربارهٔ تصاویر دوربین‌های محل. همین تناقض‌ها باعث شد که موضوع به‌سرعت به سطح یک مطالبه عمومی و حقوق بشری برسد.
واکنش‌ها و درخواست برای حقیقت‌یابی
ده‌ها وکیل در ایران اعلام کردند که برای روشن شدن ابعاد حادثه در کنار خانوادهٔ علیکردی خواهند بود. سازمان‌های حقوق بشری نیز این مرگ را نگران‌کننده دانستند و خواستار بررسی دقیق، شفاف و مستقل شدند. در شبکه‌های اجتماعی نیز هزاران نفر یاد او را گرامی داشتند و از نقش او در دفاع از خانواده‌های آسیب‌دیده نوشتند.
اهمیت این پرونده چیست؟
این نخستین بار نیست که یک وکیل فعال در حوزهٔ حقوق بشر در شرایط مبهم جان می‌بازد یا تحت فشار قرار می‌گیرد. سابقهٔ برخورد با وکلای مستقل، حساسیت این پرونده را چندبرابر کرده و نگرانی‌ها دربارهٔ امنیت شغلی و جانی مدافعان حقوق بشر را برجسته‌تر ساخته است. مرگ علیکردی برای بسیاری نماد هزینه‌هایی است که فعالان دادخواهی در ایران متحمل می‌شوند.
پرسش‌هایی که همچنان بی‌پاسخ مانده‌اند
آیا کالبدشکافی مستقل انجام شده و نتایج آن منتشر خواهد شد؟
دلیل ابهام دربارهٔ تصاویر دوربین‌های دفتر چه بوده است؟
چرا گزارش‌های اولیه با گفته‌های شاهدان هم‌خوانی ندارد؟
تا زمانی که پاسخی شفاف به این پرسش‌ها داده نشود، ابهام‌ها پابرجا خواهند ماند.
یاد و راه او:
خسرو علیکردی برای بسیاری تنها یک وکیل نبود؛ او صدای خانواده‌هایی بود که به دنبال حقیقت، عدالت و دادخواهی بودند. مرگ او، چه طبیعی و چه غیرطبیعی، زخمی عمیق بر پیکرهٔ جامعهٔ حقوقی و مدنی گذاشته است. ادامهٔ مسیر او نیازمند شفافیت، حقیقت‌جویی و حمایت از وکلای مستقلی است که در صف اول دفاع از حقوق شهروندان ایستاده‌اند.
امیر پالوانه

۱۴۰۴ آذر ۹, یکشنبه

سیم کارت سفید مسئولین حکومتی، با طعم فیلترینگ اینترنت برای مردم

عباس عبدی، فعال رسانه‌ای اصلاح‌طلب و از اشغالگران سفارت آمریکا در تهران، در گفت‌وگوی اخیرش با سایت جماران، تلاش می‌کند پدیده‌ی «سیم‌کارت سفید» را نه به‌عنوان تبعیض، بلکه نوعی «بازگرداندنِ حقِ ازدست‌رفته» معرفی کند؛ گویی حق مردم را حکومت از همگان گرفته و بعد لطف کرده بخشی از آن را به گروهی خاص بازگردانده است. این نوع روایت‌گری، در واقع ساده‌سازی مسئله تبعیض و بزک‌کردنِ یک نظام امتیازدهی سیاسی است؛ نظامی که در آن حق عمومی تبدیل به رانت می‌شود و رانت به ابزار تثبیت قدرت.
عبدی با جا‌به‌جایی مسئله، فیلترینگ را یک «مجازات جمعی» می‌نامد و سیم‌کارت سفید را «معافیت از مجازات». اما فیلترینگ تصادفی یا خطای سیاستی نیست؛ تصمیم عامدانه و ساختاری برای محروم‌کردن اکثریت و تقویت حلقه‌های نزدیک به قدرت است. اینترنت سفید، بازگرداندن حق نیست؛ اختصاص حق به صاحبان با حامیان قدرت است. این تفاوت، کل مسئله را از ریشه تغییر می‌دهد.
۱. معافیت یا امتیاز؟
در منطق عبدی، برخورداران از اینترنت بدون فیلتر فقط «از زیر فشار بیرون آمده‌اند» و منتقدان گویا باید قدردان باشند. اما واقعیت روشن است:
اینترنت سفید معافیت نیست، امتیاز سیاسی است.
در ایران، اینترنت ابزار قدرت است: ابزار روایت، ابزار سازمان‌دهی اجتماعی، ابزار دیده‌شدن. دادن چنین دسترسی‌ای به گروهی محدود ــ خبرنگاران نزدیک به حاکمیت، نهادهای امنیتی، نمایندگان، چهره‌های همسو ــ و محروم‌کردن اکثریت، یعنی ساختن یک طبقه‌ی «برخوردار ارتباطی» در برابر «محرومان دیجیتال». این وضعیتی تصادفی نیست؛ مهندسی‌شده است.
۲. قیاس زندان و فیلترینگ؛ تحریف مسئله
عبدی می‌گوید: «اگر من زندان باشم، بهتر است ناراحتِ آزادی دیگری نباشم؛ برای آزادی خودم تلاش کنم.»
این قیاس، بیش از آنکه توضیح باشد، پنهان‌سازی واقعیت است.
در زندان، آزادی دیگری بر زندانی اثر مستقیم ندارد؛ اما در اینترنت طبقاتی، آزادی گروه برخوردار، قدرت روایت و تأثیرگذاری آنها را چند برابر می‌کند و محرومیت اکثریت را عمیق‌تر. اینجا «آزاد بودن دیگری» بخشی از سازوکار کنترل است، نه حادثه‌ای بیرونی. اعتراض مردم حسادت نیست؛ اعتراض به ایجاد طبقه‌ی برتر ارتباطی است.
اینکه بگوییم «چون نمی‌توانیم برای همه رفع فیلتر کنیم، پس از برخورداری بعضی ناراحت نباشیم»، دقیقاً همان راهبرد روانی است که هر سیستم تبعیض‌آمیز استفاده می‌کند: تبدیل نقد ساختاری به مسئله‌ی اخلاق فردی.
۳. مغالطه‌ی «بی‌اثر بودن اعتراض»
عبدی استدلال می‌کند اگر مخالفت با اینترنت سفید فیلترینگ را لغو نمی‌کند، پس اهمیتی ندارد. این همان مغالطه‌ی کلاسیک «فایده‌نداردپس‌بی‌خیال» است. نقد تبعیض، حتی اگر فردا ساختار را تغییر ندهد، وظیفه‌ی سیاسی و اخلاقی است. روشن‌گری وظیفه شهروند است، نه نتیجه فوری آن.
۴. «ابزار کار خبرنگار» یا ابزار کنترل؟
عبدی می‌گوید اینترنت سفید «ابزار کار» خبرنگار است و با سهمیه‌ی کنکور قابل قیاس نیست. اما ابزار کارِ خبرنگاری که آزادانه به جهان وصل می‌شود، در واقع برتری ساختاری در میدان روایت است. آنکه با سیم‌کارت سفید آنلاین است، به‌طور طبیعی در شبکه‌ی مدنظر حکومت دیده می‌شود و با سرعت، گستره و امنیت بیشتری روایت می‌سازد.
وقتی چنین خبرنگاری درباره تبعیض سکوت کند یا مسئله را کوچک جلوه دهد، این ابزار کار به ابزار هم‌زیستی با قدرت تبدیل می‌شود؛ همان نقطه‌ای که نقد عبدی عملاً به دفاع از ساختار تبعیض تبدیل می‌گردد.
خبرنگاری از سیم‌کارت سفید بهره‌مند است که در مواقعی که حکومت می‌خواهد مثل آبان ۹۸، هواپیمای اوکراینی، جنگ ۱۲ رپزه، کرونا و ... روایت حکومت را ترویج دهد.
۵. فروکاستن یک ساختار به اخلاق فردی
در بخش دیگری عبدی می‌گوید دارندگان اینترنت سفید «باید برای رفع فیلترینگ برای همه تلاش کنند».
این حرف، ظاهراً اخلاقی است اما ساختار تبعیض را دست‌نخورده می‌گذارد؛ فقط از ذی‌نفع می‌خواهد در کنار بهره‌مندی‌اش، کمی هم «هم‌دلی» نشان دهد. این دقیقاً همان منطق سیستم‌های اقتدارگراست:
رانت را بگیر، اما درباره‌اش کوچک‌نمایی کن یا ساکت باش.
وقتی وابستگی حرفه‌ای به این امتیاز ایجاد شد، خودسانسوری و محافظه‌کاری هم پدید می‌آید. هیچ توصیه‌ای جای ضدساختاری عمل‌کردن را نمی‌گیرد.
۶. جایگزینی نقد ریشه‌ای با دعوت به «همدلی»
عبدی از مخاطب می‌خواهد با برخورداران «همدلی» کنند. اما وقتی حق عمومی به امتیاز تبدیل شده، «همدلی» نام دیگر عادی‌سازی تبعیض است ــ اگر با نقد جدی ساختار همراه نباشد.
اینترنت سفید، محصول یک سیاست عامدانه است و سیاست را نمی‌توان با توصیه‌های اخلاقی شست‌وشو داد.
امیرپالوانه

پست های ویژه

اعتراضات ۱۴۰۴ در ایران

اعتراضات ۱۴۰۴؛ جمهوری اسلامی در برابر مردمی که دیگر فریب نمی‌خورند. آنچه در سال ۱۴۰۴ در ایران رخ داد، «اعتراض» به معنای کلاسیک ک...

پست های پرطرفدار